امتیاز مثبت
۰
 
قرآن، كدام تمدن را پيشرفته مي‌‏داند؟
قرآن لفظ مدينه را به معني شهرنشيني و برنامه زندگي آنها را تمدن نميگويد، بلكه قرآن كلمه مدينه را در آياتي مطرح ميكند كه در آنجا فرد مؤمني زندگي كند و لو يك نفر باشد. واگر در جايي كه پيامبر يا مؤمنين در آنجا نباشد آن را مدينه و مدائن و مدين نميگويد.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۲ ساعت ۱۰:۵۷
کد مطلب: 1711
 
 
قرآن لفظ مدينه را به معني شهرنشيني و برنامه زندگي آنها را تمدن نمي‌‏گويد، بلكه قرآن كلمه مدينه را در آياتي مطرح ميكند كه در آنجا فرد مؤمني زندگي كند و لو يك نفر باشد. واگر در جايي كه پيامبر يا مؤمنين در آنجا نباشد آن را مدينه و مدائن و مدين نمي‌‏گويد.

 
فرهنگ تمدن در دنيا و در قرآن

هنگامي كه در تاريخ تمدن ملل بحث ميشود، بيشتر توجه به امپراطوريهاي بزرگ در تاريخ مي باشد كه مركز هماهنگ ملتها براي هدفهاي مشترك بر اساس زندگي بودند مادي چه معتقد به خدا باشند يا نباشند.

به همين علت در تقسيم‌‏بندي تمدن ها گاهي سلسله تاريخي تمدن ها در يك منطقه را مثل ايران، مورد بررسي قرار ميدهند. مانند: تمدن هخامنشي و... و گاهي بطور كلي تمدنهاي بزرگ را در سطح جهان مورد بررسي قرار مي‌‏دهند، مثلا: تمدن بين النهرين و... و گاهي از طريق سوم تمدنهاي جهان را در يك عصر مورد مقايسه قرار ميدهند، مثلا: زمان صدر اسلام.

 
تاريخ تمدن در قرآن

تمدن اسلامي بر اساس جهان‌‏بيني توحيدي بنا شده است، زيرا در جهان بيني قرآن، جهان هستي بر اساس حكمت آفريدگار حكيم و مهربان پايه‌‏گذاري شد و تمام قوانين و برنامه خلقت بر اساس علم و دانش و حكمت پي‌‏ريزي شده است به گونه اي كه دانشمندان در طول تاريخ نتوانستند، يك نكته در تمام آفرينش، بي‌‏حساب و غير معقول پيدا نمايند. خدا بر اساس آفرينش و هدف آن، قوانين اداره جهان را كه شامل انسان نيز مي شود پايه ‌‏ريزي كرد و به وسيله پيامبران ابلاغ نمود و لذا تمدن و زندگي معقول در ديد قرآن اين است كه ملتهاي عصر و زمان بتوانند، خود را با قوانين الهي وفق بدهند و تسليم فرمان او باشند، و هر ملتي كه در اين مسير موفق‌‏تر است، پيشرفت تمدن آن‌‏ها بيشتر خواهد بود.

به اين دليل قرآن تقسيم‌‏بندي تمدن ها را به نام امپراطوري ها درست نميداند، بلكه با نام انبياء مي داند و در تاريخ تمدن قرآن از: آدم، ادريس، نوح، هود، صالح، ابراهيم، لوط، يعقوب، يوسف، ايوب، شعيب، موسي، هارون، شموئيل، الياس، ذو الكفل، داوود، سليمان، يونس، زكريا، يحيي، عيسي، عُزير، پيامبر بزرگ اسلام تا دولت حضرت مهدي - عليه السّلام - ترسيم مي‌‏كند.

در دنياي امروز هر نوع ترقي و تكامل وپيروزي انجام بگيرد اگر چه در بُعد مادي و همراه با گناه، انحطاط، ظلم و تجاوز باشد بدون توجه به قانون الهي آن را پيشرفت مي داند ولي در فرهنگ قرآن، قوانين تشريعي الهي را كه از طرف خدا آمده است، مكمل قوانين تكويني آفرينش و خلقت مي داند، چنانچه هر تمدني، برنامه عملي آنها به قوانين الهي بيشتر مأنوس باشد و با قوانين تكويني منطبق‌‏تر و براي خدا عمل كنند و تسليم در برابر قوانين الهي باشد، آن تمدن را پيشرفته مي داند، و برنامه خواسته‌‏هاي مادي آنها هم حساب شده‌‏تر خواهد بود، و هر تمدني پايبند به قوانين الهي و انبياء نباشد و فرهنگ پذيرش، نسبت به قوانين الهي نداشته باشد، آن را علاوه بر اينكه تمدن نمي‌‏داند، پيشرفت هم نميداند و مسير آن را به سوي انحطاط و نابودي مي انگارد بنابراين لازم است به آيات ذيل توجه شود:

1. " فَأَمَّا مَنْ طَغي، وَ آثَرَ الْحَياةَ الدُّنْيا، فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوي (آية 38، سورة نازعات) پس هر كس از حكم شرع خدا سركش و طاغي شد، و زندگي دنيا را برگزيد، دوزخ جايگاه اوست. " محدود كردن زندگي را به پيشرفت‌‏هاي مادي، نه تنها پيشرفت در تمدن نمي داند، بلكه نوعي طغيان مي داند كه موجب عذاب خواهد شد.

2. در مورد فرعون كه پيشرفت مادي فوق‌‏العاده‌‏اي دارد و جزء اركان تمدن بشري در تاريخ شناخته مي‌‏شود، قرآن مي‌‏فرمايد: "وَ قالَ مُوسي رَبَّنا إِنَّكَ آتَيْتَ فِرْعَوْنَ وَ مَلَأَهُ زِينَةً وَ أَمْوالاً فِي الْحَيوةِ الدُّنْيا رَبَّنا لِيُضِلُّوا عَنْ سَبِيلِكَ رَبَّنَا اطْمِسْ عَلي أَمْوالِهِمْ وَ اشْدُدْ عَلي قُلُوبِهِمْ فَلا يُؤْمِنُوا حَتَّي يَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِيمَ (يونس، آية 88). و موسي به پروردگار خود عرض كرد بارالها تو به فرعون و فرعونيان در حيات دنيا ملك و اموال و زيورهاي بسيار بخشيدي كه بدين وسيله بندگان را از راه تو گمراه كنند، بارخدايا اموال آنها را نابود گردان و دلهايشان را سخت بربند، كه اينان هرگز ايمان نياورند تا هنگامي كه عذاب دردناك را مشاهده كنند ".

سپس قرآن مي‌‏فرمايد: دعاي موسي مستجاب شد و فرعون غرق شد و بدنش به عنوان نشانه و عبرت باقي ماند. اين آيات به عنوان نمونه ذكر شده زيرا بيشتر آيات تاريخي قرآن زندگي ملت هايي كه با پيامبران به مخالفت برخواستند را غيرمعقول، دردآلود، فاسد، گمراه و گرفتار عذاب قهر الهي ميداند هر چند آنها در زمان و زندگي پيروان انبياء را در مسير پاكي و آرامش و عدم خوف و گوارا و مطمئن و حسن عاقبت معرفي مي‌‏نمايد. كه اگر كسي فلسفه تاريخي قرآن را جمع‌‏آوري كند مي بيند قرآن چهره تمدن منهاي خداي بشري را، سياه و درد آلود معرفي مي‌‏كند.

 
واژه مدنيت در قرآن

اهل لغت واژه مدينه را به معني شهرنشيني معرفي كرده اند و مدائن و مدن بمعني شهرها، فرهنگ معين، تمدن را به معني "شهرنشين شدن با اخلاق و آداب شهريان خو گرفتن " معرفي كرده است و سپس در معني تمدن مي‌‏گويد: "همكاري افراد يك جامعه در امور اجتماعي، اقتصادي، سياسي و غيره " و لذا رابطه تمدن با مدينه روشن مي‌‏شود كه مدينه بمعني شهر است، يك زندگي دسته جمعي بر اساس هدف واحد همان طور كه در قبول بيان شده است، همكاري افراد يك جامعه در امور اجتماعي، اقتصادي و سياسي و غيره كه مركز كارشان مدينه و شهر است.

اما قرآن لفظ مدينه را به معني شهرنشيني و برنامه زندگي آنها را تمدن نمي‌‏گويند، بلكه قرآن كلمه مدينه را در آياتي مطرح ميكند كه در آنجا فرد مؤمني زندگي كند و لو يك نفر باشد.

واگر در جايي كه پيامبر يا مؤمنين در آنجا نباشد آن را مدينه و مدائن و مدين نمي‌‏گويد.

جالب اينكه در مورد (پيش) هنگامي كه پيامبران مي‌‏خواهند وارد شهر انطاكيه شوند كه از شهرهاي مهم شامات، و از شهرهاي معروف روم قديم بوده است و اكنون جزو قلمرو كشور تركيه است، چون افراد با ايمان در آن نبودند و همه كافر بودند، قرآن از آنها به اصحاب القريه و ياران ده نام برد: "وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ (يس، آية 13). براي آنها ياران (ده) را مثال بزن كه فرستادگان خدا به سوي آنها آمدند و بي‌‏هنگام آن پيامبران بزرگ وارد اين ده و قريه شدند " حبيب بخار، كه مي‌‏خواهد از آنها حمايت كند، قرآن مي‌‏فرمايد: "و جاء من اقصي المدينه رجل (يس، آية 20) مردي با ايمان از نقطه‌‏اي دوردست شهر با شتاب فرارسيد. "

بنابراين معيار تمدن و شهرنشيني در قرآن، داشتن فرهنگ ديني و خداشناسي و ارتباط با خدا مي‌‏باشد. و به همين دليل قرآن هر شهرنشيني و رشد تكامل در امور مادي و علمي را تمدن نمي‌‏داند و مركز كار و فعاليت آنها را مدينه نمي‌‏شناسد. بلكه آن مجتمع كه در مسير هدفهاي الهي باشند و در اصطلاح قرآن افراد صالح باشند، آنها را متمدن و محل اجتماع و فعاليت آنها را شهر ميداند.

و در نتيجه آن تمدني را پيشرفته‌‏تر مي داند كه مسير حركت اجتماعي و فردي آنها با برنامه انبياء الهي موافق‌‏تر و همراه‌‏تر باشد. ممكن است كسي بگويد كه (قريه) در قرآن معني عام و مشترك دارد هم در معني ده استعمال شده و هم در معني شهر، با صرف نظر از اينكه استعمال عام عرفي در اين لفظ به معني ده است، اگر در قرآن به معني شهر استعمال شده شايد كنايه از عدم آن محيط به خاطر كفر و شرك و فساد بود. در ضمن بايد به اين حقيقت توجه داشته باشيم، از نظر ادبي اگر كلمه (قريه و مدينه) در يك كلام جمع شوند، معني مختلف دارند، در آن جا قريه بمعني ده مي‌‏شود و مدينه بهت معني شهر، اگر چه فرض كنيم، قريه معني مشتركي داشته باشد كه شامل ده و شهر بشود و اين مطلب مانند همان مثال معروف ادبي (فقير و مسكين) هستند، اگر جدا از هم استعمال شوند، هر دو به معني واحد هستند، يعني فرد مستمند و محتاج، و اگر با هم جمع شوند، معني مختلفي دارند. (اذا اجتمعا، افترقا و اذا افترقا ، اجتماعا) وقتي دو لفظ با هم جمع شوند، معني آنها با هم فرق مي‌‏كند و هنگامي كه جداي از هم ذكر شوند هر دو معني واحد دارند.

با مطالعة تاريخ تمدن قرآن مي فهميم كه خداوند، حكومت و دولت، اجتماع و هم آهنگي هيچ ملتي كه سعي‌‏شان در امورغير الهي باشد به رسميت نمي شناسد و زندگي هيچ يك از ابرقدرتهاي تاريخ را تمدن و زندگي همراه با سعادت نمي‌‏شناسد و پيشرفت آنها را پيشرفت نمي‌‏داند، در آيه 70 سوره انعام مي‌‏خوانيم: "وَ ذَرِ الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً وَ غَرَّتْهُمُ الْحَيوةُ الدُّنْيا وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ لَيْسَ لَها مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيٌّ وَ لا شَفِيعٌ وَ إِنْ تَعْدِلْ كُلَّ عَدْلٍ لا يُؤْخَذْ مِنْها أُولئِكَ الَّذِينَ أُبْسِلُوا بِما كَسَبُوا لَهُمْ شَرابٌ مِنْ حَمِيمٍ وَ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْفُرُونَ؛ اي رسول آنان را كه دين خود را بازيچه و هوسراني گرفتند و زندگاني دنيا آنها را فريب داد، به حال خود واگذار، همين قدر به آنها تذكر بده كه هر كس به عمل خود، عاقبت گرفتار مي‌‏شود و هيچ كس را جز خدا ( در دو عالم) دادرس و شفيعي نيست و هر چه براي آسايش خود از عذاب (قيامت) فِدا دهند، از او نپذيرند اگر باز پند نگرفتند غم مدار كه آنها همان كساني هستند كه عاقبت به هلاكت مي‌‏رسند و به كيفر كفرشان به شرابي از حميم جهنّم و عذابي دردناك گرفتار مي‌‏شوند "

و در آيه 97 سوره هود مي‌‏خوانيم: "فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ؛ آنها از فرمان فرعون پيروي كردند در حالي كه فرمان فرعون مايه رشد ونجات نبود. "

در آيه اول به عنوان يك كبراي كلي زندگي همه كساني را كه از دين روگردانيدند مورد انتقاد قرار داد، و در آيه دوم به عنوان يك صغري و يك مصداق معيني از يك طاغوت نمونه سخن گفت كه آثار تمدن ظاهري او هنوز مورد شگفتي جهانيان است، مطرح شد. كه اين فرمانده تمدن نمونه تاريخي رشد و هدايت‌‏گر تكامل‌‏بخش نيست و در حقيقت تمدن انساني نيست.
Share/Save/Bookmark