امتیاز مثبت
۰
 
بررسی مفهوم فتنه از دیدگاه مقام معظم رهبری؛
فضاى غبارآلود، همان فتنه است
مقام معظم رهبری در کلام خود در رابطه با تعریف فتنه و نشانه‌های شناخت آن فرموده است: «فتنه، یعنی حادثه غبار آلودی که انسان تنواند بفهمد چه کسی دشمن است و چه کسی با غرض وارد میدان شده و از کجا تحریک می‌شود.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۰۹:۱۷
کد مطلب: 1144
 
 
فتنه در قرآن
چکیده:
واژه «فتنه» عموماً تداعی‌گر سلسله تدابیر و اقداماتی است که به منظور ایجاد تفرقه و نفاق میان دو فرد و یا اجتماع انجام می‌شود. بر این اساس می‌ توان اقدامات داخلی و خارجی در راستای به هم زدن وحدت دینی و ملی افراد جامعه را «فتنه» نامید که به آشوبگری و تخریب می‌ انجامد. قرآن کریم به عنوان جامع‌ترین کتاب آسمانی،‌ بی‌شک از این واژه بی‌بهره نبوده و از این رو «فتنه» و مشتقات آن در قرآن، قابل جست‌ و جو و بررسی می ‌باشد. گفتار پیش رو به بررسی مصادیق «فتنه» در قرآن و راهکارهای این معجزه نبوی در برخورد با فتنه و فتنه ‌گران می ‌پردازد.
مقدمه:
فتنه در فرهنگ زبان فارسی کاربردی فراوان دارد و به معنای امتحان کردن،‌ آزمودن،‌ گمراه کردن،‌ ضلالت، اختلاف میان مردم،‌ آشوب،‌ محنت و عذاب است.۱ در روض‌ الجنان، فتنه این‌ گونه معنا شده است: «اصل فتنه» امتحان باشد و آزمایش و آن بلیت [بلاهایی] که باطن آدمی به آن پیدا شود را فتنه خوانده و خصلتی و حالتی که به پدید آمدن آن، مردمان به یکدیگر ظلم کنند.۲ علاوه بر این، اصل واژه فتنه به معنای گداختن طلا در آتش به منظور جدا کردن خالصی‌ ها و ناخالصی‌ هاست.۳این واژه در قرآن نیز دارای معانی متعدد است که در یک جمع‌ بندی کلی می ‌توان پنج عنوان آزمایش؛ عذاب و یا اسباب عذاب؛ ایجاد فساد و نفاق؛ بلا و شرک به خدا را معانی کلی فتنه در قرآن نامید. در تمامی موارد کاربرد فتنه در قرآن، به ویژه در آن ‌جا که متضمن معنی آزمایش است، معنای گداخته شدن طلا به منظور جدا شدن خوبی آن از ناخوبی به نحوی گنجانده شده است. از سوی دیگر گاهی فتنه در قرآن در جایگاهی استعمال می‌شود که به فعل صادره از سوی خداوند نسبت داده شده و در این موارد دارای حکمت و تدبیر الهی است و معمولاً با معنای آزمایش همراه است. در مواردی فتنه به اعمال بندگان نسبت داده شده که مورد مذمت پروردگار است. به هر تقدیر در هر دو صورت، با یکی از معانی پنج ‌گانه مذکور مطابقت دارد.
کلید واژه: فتنه-قرآن-آزمایش-مصیبت
خطر فتنه در قرآن و روايات
۱-خطر فتنه، بيش از قتل و كشتار
خنّاس يعني ناپيدا. يعني گاهي آدم از دشمن مخفي ضربه مي‌خورد. مي‌رود پنهان مي‌شود، كمين مي‌شود، مي‌آيد حمله مي‌كند. در قرآن دو آيه داريم. يك آيه داريم «الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْل‏» (بقره/۱۹۱) يعني فتنه از كشتن سخت‌تر است. يك آيه داريم «َالْفِتْنَةُ أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْل‏» (بقره/۲۱۷) «اكبر» است يعني بزرگ‌تر است. «أشد» است يعني سخت‌تر است. فتنه به معناي شكنجه، به معناي بلا. اينكه مي‌گويند: فتنه «أشَد» است يا «اكبر» به خاطر اينكه اگر آدم كشته شود، بالاخره دنيا را از دست داده است. ولي آخرت دارد. اما آدمي كه تحت شكنجه باشد، دنياي تلخي دارد و هنوز هم به آخرت نرسيده است. در اينكه چه چيز اكبر است و چه چيز أَشَد، اين دست خداست. خدا گفته فتنه بزرگ‌تر است. حالا معناي فتنه چيست براي شما عرض مي‌كنم.
موارد فتنه را من صبح ديدم، حدود ۱۴۰۰ بار كلمه‌ي «فتنه» در روايات آمده است. يك سيصد تا را من تقريباً ديدم خسته شدم. از اين سيصد تا ۲۰ مورد را براي شما مي‌گويم. موارد فتنه، چه چيزهايي فتنه است؟ موارد فتنه، به چه چيزهايي فتنه مي‌گويند؟
محروميت سبب فتنه است. بعضي‌ها گرفتار فتنه مي‌شوند، چون محروم هستند. در قرآن يك آيه‌اي داريم مي‌گويد: زكات را نزد پيغمبر مي‌آوردند، پيغمبر تقسيم مي‌كرد. يك عده چون زكات به آنها نمي‌رسيد، نيش مي‌زدند. نيش را «لُمَزه» مي‌گويند. «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» (همزه/۱) «هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ» يعني نيش مي‌زدند. «وَيْلٌ» يعني واي! واي بر كسي كه نيش مي‌زند. آنوقت «َيَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعين‏» (توبه/۷۹) «َيَلْمِزُونَ» همان «لُمزه» است. يك عده‌اي «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقات‏» (توبه/۵۸) يعني عده‌اي در زكات نيش مي‌زنند. مي‌گويند: پول ها را بردند، خوردند. خودشان تقسيم كردند. مي‌گويد: اين به خاطر اين است كه به او نداديد. يك خرده به خودش بدهي ديگر آرام مي‌شود. «فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا» (توبه/۵۸) اگر يك خرده زكات «اُعطوا» عطا شود، به آنها داده شود، «رَضوا» راضي هستند. اگر به آنها داده نشود فتنه مي‌كنند. يعني گاهي وقت‌ها دست به آشوب مي‌زنند، به خاطر اينكه پول به آنها نرسيده است. پست به آنها نرسيده است. غذا به آنها نرسيده است. مثلاً استخدام نمي‌شود، فحش مي‌دهد. قرعه به نامش نمي‌افتد فحش مي‌دهد. حالا شوراي شهر است. وكيل است. وزير است. رييس جمهور است. رأي او كم شده، بالا شده، محروميت سبب اين است كه انسان در فتنه بيافتد، رأي آوردن هم سبب فتنه است. هردو فتنه است. يكجا مي‌گوييم: محروميت‌ها، مثلاً داريم كه الهي «لَا تَفْتِنِّي بِمَا مَنَعْتَنِي‏» (بحار الانوار/ج۹۴/ص۳۰۲) خدايا آن را كه از من منع مي‌كني، به من نمي‌دهي سبب فتنه است. من را در فتنه‌هاي محروميت قرار نده. «و لَا تَفْتِنِّي بِمَا مَنَعْتَنِي فَأَحْسُدَ خَلْقَك‏» (صحيفه/۱۵۸) روي حسادت فتنه مي‌كنم.
۲- داشتن و نداشتن، هر دو زمينه فتنه
۲- يكي هم كاميابي‌ها؛ رأي آوردن بستر فتنه است. رأي نياوردن هم بستر فتنه است. قرآن مي‌فرمايد: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْر» (انبيا/۳۵) يعني هم شر سبب فتنه است، هم خير. ممكن است زشتي سبب فتنه باشد، ممكن است زيبايي سبب فتنه باشد. هردو مي‌تواند فتنه باشد. كاميابي، مي‌گويد: «لَا تَفْتِنِّي بِمَا مَنَعْتَنِي‏» اينجا مي‌گويد: «بِمَا مَنَعْتَنِي‏» مرا منع كردي، به من ندادي، محروم هستم. به فتنه افتادم. اينجا مي‌گويد: «بِمَا مَتَّعْتَنِي‏» (بحار الانوار/ج۱۰۰/ص۶۶) «مَتَّعْتَنِي‏» هيچ‌كس از فتنه دور نيست. بنده را در تلويزيون راه مي‌دهند، بحثم گل مي‌كند. مشهور مي‌شوم. همين شهرت فتنه است. مي‌گويم: حالا كه شهرت دارم، بيايم از اين شهرتم دست به اين كار بزنم. گاهي هم از تلويزيون مرا بيرون مي‌كنند. زنگ مي‌زنند ديگر نيا. آن هم يك فتنه‌ي ديگر.
عاشقي فتنه است. در جنگ تبوك بعضي‌ها آمدند گفتند: يا رسول‌الله! شما اجازه بده ما به جنگ نياييم. فرمود: چرا؟ فرمود: در جنگ تبوك جنگ با رومي‌ها است و دختران رومي زيبا هستند. من مي‌ترسم جبهه بيايم نگاهم به دخترهاي زيبا بيافتد، حواس من پرت شود. «لا تَفْتِنِّي‏» (توبه/۴۹) مرا به فتنه نياندازيد. بحثمان فتنه است. فرمود: همين كه مي‌خواهيد به اين اسم فرار كنيد، فتنه همين است. فتنه همين است كه مي‌خواهيد جيم شويد. شما به اسم تقوا فرار مي‌كنيد. عاشقي فتنه است.
۳- خطر يأس و نااميدي از رحمت الهي
يأس فتنه است. «لَا تَفْتِنِّي بِالْقُنُوط» (صحيفه/۷۲) آدم اگر مأيوس شود، فتنه است. مي‌گويد: من ديگر بدبخت هستم. من ديگر ترقّي نمي‌كنم. من ديگر آبرويم رفت. ديگر مردم مرا قبول ندارند. ديگر نمي‌دانم اين شوهر من معتاد است، نجات پيدا نمي‌كند. ديگر حالا كه استخدام... ديگر سن من بالا رفت، ديگر بچه‌دار نمي‌شوم. خواستگار براي من نمي‌آيد. الآن ده سال است بچه‌دار نشدم، ديگر بچه‌دار نمي‌شوم. ديروز پاي ماشين يك نفر آمد گفت: من ۲۰ سال است بچه‌دار نشدم. بعد از ۲۰ سال خدا به من بچه داده است. پدر من ۴۵ سالگي بچه‌دار شد. ۴۵ سالگي! خيلي از جوان‌ها دست به كاري مي‌زنند، شكست مي‌خورند. پشت ماشين مي‌نشيند تصادف مي‌كند. مي‌گويد: ديگر پشت ماشين نمي‌نشينم. اين يأس فتنه است كه آدم بگويد: نه من به بن‌بست رسيدم. اسلام بن بست ندارد. يكبار ديگر. اسلام بن ‌بست ندارد. يأس از گناهان كبيره است. من ديگر به جايي نمي‌رسم. من ديگر... هيچ چيز نيست. خدا را چه ديدي. در قرآن همه‌ي قصّه‌هايي كه نقل كرده است، مي‌گويد: به بن بست نرسيديم. درخت خشك است. تو چه مي‌داني؟ همين درخت خشك را «تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا» (مريم/۲۵) از همين درخت خشك من براي تو خرما درست مي‌كنم. يعني بن‌بست نيست.
لشگر فيل‌سوار آمدند كعبه را خراب كنند، يك عده گفتند: چه شد؟ لشگر فيل‌سوار تا درون مكه آمدند. ديگر تمام شد. الآن كعبه خراب مي‌شود. قرآن مي‌گويد: «تَرْميهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ» (فيل/۴) يعني بن بست نيست. لشگر ابرهه را پودر مي‌كنم.
هلي‌كوپترهاي آمريكا حركت كردند. تمام شد. نه تمام نشد. شن‌هاي طبس مي‌آيد، هلي‌كوپترهاي آمريكا را پايين مي‌اندازد. بن بست نيست. شاه با قدرتش تمام نيروي دريايي و هوايي و نمي‌دانم زميني‌، همه در اختيار شاه است. فرمانده‌ي كل قوا است. امام چه چيز دارد؟ شما حرف حسابتان چيست؟ آدم مستأجرش را نمي‌تواند از خانه بيرون كند. شما مي‌خواهيد شاه را از مملكت بيرون كنيد؟ حرف بعضي از مردم زماني كه مي‌گفتند: مرگ بر شاه! بعضي از پدرها به جوان‌ها مي‌خنديدند. مي‌گفتند: شما چه مي‌گوييد؟ مستأجر را نمي‌شود از خانه‌اش بيرون كرد. شما مي‌خواهيد شاه را از مملكت بيرون كنيد؟ امكان ندارد. مي‌گفتند: اصلاً محال است. نه محال نبود. امام خميني شاه را بيرون كرد.
صدام با يك لشگر مجهز با همه‌ي حمايت‌هاي دنيا، آنوقت شما يك مشت بسيجي كه تازه اسلحه دست گرفتيد، بن بست نيست. تا لب غار آمدند. الآن پيغمبر را مي‌گيرند. مي‌گويد: نترس! تار عنكبوت مي‌آيد در غار، پيغمبر را حفظ مي‌كند. آقا مجرم است. «إِلاَّ الَّذينَ تابُوا» (بقره/۱۶۰) توبه است. از بين رفت. خدا جبّار است. «وَ أَهْلُ الْجُودِ وَ الْجَبَرُوت‏» (فقيه/ج۱/ص۵۱۲) جبروت يعني جبران مي‌كند. خدا مي‌تواند همه كاري بكند. اينكه انسان احساس كند كه ديگر شوهر گيرش نمي‌آيد، ديگر بچه‌دار نمي‌شود. ديگر نمي‌دانم با اين گناهي كه كرد، ديگر آبرو ندارد. اصلاً در اسلام بن بست نيست. تكرار مي‌كنم، در اسلام بن بست نيست.
۴-تكيه بر قدرت و ثروت، عامل فتنه و انحراف
اينكه انسان خودش را در امان ببيند. اين هم يك فتنه است. بگوييم: ببين اينقدر پدر ما براي ما گذاشته است، تا آخر عمر خوش هستيم. بچه پولدارها! اينقدر كارخانه، اينقدر سرمايه داريم. من به جايي رسيدم كه كسي نمي‌تواند من را بشكند. فرعون مي‌گفت: «أَ لَيْسَ لي‏ مُلْكُ مِصْر» (زخرف/۵۱) من با حكومت مصر شكست پذير هستم؟ بله! غرق شد. قارون مي‌گفت: «أُوتيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدي‏» (قصص/۷۸) «عِلْمٍ عِنْدي‏» يعني يك اطلاعاتي دارم كه به خاطر اين مغز اين پول‌ها را جمع كردم. در خاك فرو رفت. هيچ‌كس خودش را در امان نداند. من مطالعه كردم حتماً در كنكور نفر اول مي‌شوم. يك وقت مي‌بيني سر جلسه‌ي امتحان هرچه خواندي يادت مي‌رود. هيچ‌كس خودش را در امان نداند. من را ببينيد، بازوهايم را! صد سال زنده هستم! تا مي‌گويد: صد سال زنده هستم، اين خيلي مهم است كه انسان خودش را در امان بداند. ممكن است آدم در دكان نانوايي گرسنگي بخورد. ممكن است آدم در اتاق پول گرسنه باشد. در اتاق پول گرسنه باشد.
چشم‌داشت به ديگران، «وَ لَا تَفْتِنِّي بِالنَّظَر» پشت ماشين نشسته است، حالا ماشينش خوب است ديگر. حالا پيكان است، پژو است، هرچه است. يك ماشين قشنگ‌تر مي‌بيند. اوه... چه شده است؟ اين چشم دارد. فلاني فلان تالار را گرفته، من هم مي‌خواهم، از دخترعمويم كه كمتر نيستم. به داماد مي‌گويد: تو هم بايد يك چنين تالاري بگيري. هيچي! داماد را وادار به قسط و قرض و گدايي مي‌كند كه تالارش مثل تالار دخترعمويش باشد. دخترعمو ي مرا با بيست تا ماشين بردند. تو مي‌خواهي مرا با گاري ببري؟ تو مي‌خواهي مرا با پيكان ببري؟ اين چشم‌و هم‌چشمي فتنه است. «وَ لَا تَفْتِنِّي بِالنَّظَر» خدايا يك روحيه به من بده با نگاه «وَ لَا تَفْتِنِّي بِالنَّظَر»، «نظر» نگاه كردن. با نگاه كردن من به فتنه نيفتم. يعني هركس هركاري مي‌كند، بكند. تو تلاش خودت را بكن، ديگر باقي‌اش با خدا. شكنجه فتنه است. گناه فتنه است. «وَ الذَّنْبَ فِتْنَة» (بحار الانوار/ج۶۵/ص۳۸۴) سؤ استفاده فتنه است.
يك كسي خدمت امام آمد گفت: من اسلحه فروش هستم. فرمود: اگر اسلحه‌فروش هستيد، «لَا تَبِعْهُ فِي فِتْنَةٍ» (كافي/ج۵/ص۱۱۳) زماني كه فتنه است، اسلحه نفروش. يك كسي مي‌گويد: عصايت را به من بده. اگر مي‌داني اين عصباني است، عصا را به او نده. چون عصا را به او بدهي، چون در حال عصبانيت ممكن است تجاوز كند. «لَا تَبِعْهُ فِي فِتْنَةٍ» وقتي فتنه است، اسلحه نفروش. ممكن است اين اسلحه‌ها...
خلوت كردن با اجنبي فتنه است. آدم در خانه‌ي نامحرم است، خودش هست و زن برادرش. خودش هست و دختر خاله‌اش. خودش هست و دختر عمه‌اش. در خانه تنهاست و در هم بسته است. نماز خواندن در اين خانه هم گير دارد. در خانه‌اي كه يك زن و شوهر نامحرم هستند، دختر و پسر نامحرم هستند، اين ديگر فتنه است. نماز هم گير دارد. از خانه بيرون برويد.
حبّ دنيا فتنه است. «إِنَّ حُبَّ الدُّنْيَا وَ الْأَمْوَالِ فِتْنَة» (بحار الانوار/ج۲۲/ص۱۲۲) «كُلَّ فِتْنَةٍ بَذْرُهَا حُبُّ الدُّنْيَا» (بحار الانوار/ج۱۳/ص۳۵۳) روايت داريم علاقه به دنيا فتنه است. دنيا خوب است. علاقه به دنيا بد است. چون آدم سر دنيا بسياري از جنگ‌ها، نمي‌دانم سرقت‌ها، خودكشي‌ها، توطئه‌ها، سرقت‌ها، غضب‌ها، بسياري از اينها به خاطر موارد فتنه در روايات است. سر و كار داشتن با بچه‌هاي خوش‌صورت. رفت و آمد با بچه‌هاي زيبا حديث داريم كه صبح حديثش را ديدم. «فَإِنَّ فِتْنَتَهُمْ أَشَدُّ مِنْ فِتْنَةِ الْعَذَارَى فِي خُدُورِهِنَّ» (وسايل الشيعه/ج۲۰/ص۳۴۰) ارتباط با پسر زيبا خطرش از ارتباط با دختر زيبا بيشتر است.
تأخير ازدواج! حديث داريم «إِذَا جَاءَكُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَة» (كافي/ج۵/ص۳۴۷) اگر يك داماد، خواستگاري آمد كه اين دينش خوب است، اخلاقش هم خوب است. ديگر حالا اين سربازي رفته يا نرفته، پدرش پيكان دارد يا پژو، نمي‌دانم خانه‌اش شخصي است يا رهني است يا اجاره‌اي، اگر دامادي سراغ دختر شما آمد، كه اين داماد دينش و اخلاقش «تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِينَهُ» از دين و اخلاقش راضي بوديد، «فَزَوِّجُوهُ» ديگر گير نده. لهجه‌اش ترك است، يا عرب. فارس است يا يزدي يا اصفهاني، چه كار به لهجه‌اش داري؟ نگاه كن داماد را مي‌پسندي، هيچ شرطي نكن. جز دين و اخلاق! هيچ شرطي نكن. اگر دخترتان را در خانه نگه‌داريد و اين داماد را رد كنيد، قرآن مي‌گويد: «تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرٌ» (انفال/۷۳) فتنه و فساد كبير مي‌شود. تأخير ازدواج فتنه است.
۵- نگاه حرام، زمينه گسترش فتنه و فساد
چشم‌چراني فتنه است. نگاه كردي ديدي شكلش زيباست، نگاه دوم چشمت را پايين بيانداز. حالا كه زيباست يك خرده ديگر او را ببينيم. يكبار ديگر هم او را ببينيم. اصلاً گاهي اين نگاه دوم فتنه است. حديث داريم «النَّظْرَةُ بَعْدَ النَّظْرَةِ تَزْرَعُ فِي الْقَلْب‏الشَّهْوَةَ وَ كَفَى بِهَا لِصَاحِبِهَا فِتْنَةً» (فقيه/ج۴/ص۱۸) نگاه روي نگاه، شهوت را تحريك مي‌كند، شهوت كه شد فتنه پيش مي‌آيد.
زبان فتنه است. زبان فتنه است. گاهي يك كلمه مي‌گويي فتنه مي‌شود. زبان فتنه است. «فِتْنَةُ اللِّسَانِ أَشَدُّ مِنْ ضَرْبِ السَّيْفِ» (بحار الانوار/ج۶۸/ص۲۸۶) يعني فتنه‌ي زبان از فتنه‌ي شمشير سخت‌تر است. چون گاهي جاي شمشير خوب مي‌شود. گاهي دو نفر با هم دعوا مي‌كنند در بده و بستان و كتك‌كاري، مي‌گويد: برو مثلاً دزده! يك چيزي هم از زبانش به طرف مي‌گويد. بعد مردم مي‌آيند و اينها را آشتي مي‌دهند. مي‌گويد: خوب دعوا هيچي! تو وسط دعوا به من گفتي: دزد! چه چيزي دزديده بودم؟ مي‌بينيد كه جاي كتك‌كاري خوب مي‌شود،آنكسي كه در دعوا دزد گفته است، آن در ذهنش مي‌ماند.
عابد جاهل يعني مقدّس احمق، مقدّس احمق فتنه است. گروه فرقان در اول انقلاب كه مطهري را ترور كردند، مقدّسين احمق! قرآن مي‌خواند. عابد همين ريگي جنايتكار، نه سواد دارد. هيچي هيچي! قرآن را هم تفسير مي‌كند. حيا هم خوب چيزي است. ما حتي به طلبه‌ها هم سفارش مي‌كنيم كه اگر كمتر از ده سال درس عربي خواندي، يعني غير از ديپلم ده سال هم بايد در حوزه باشي. زير ده سال كسي حق ندارد تفسير بگويد. آنوقت آقاي ريگي براي ما تفسير مي‌گويد. حيا هم خوب چيزي است. مسئله‌ي عابد احمق.
در كربلا مي‌گفتند: «يَا خَيْلَ اللَّهِ ارْكَبِي‏» (بحار الانوار/ج۴۴/ص۳۹۱) عمر سعد گفت: اي لشگر خدا سوار شويد حسين را بكشيد. يعني كشتن حسين لشگر خدا شدند. آنهايي كه حسين را كشتند مي‌گفتند: «يَا خَيْلَ اللَّهِ» يعني اي سپاه خدا. اي سپاه خدا! «ارْكَبِي‏» سوار شويد برويد حسين را بكشيد. نماز جماعت داشتند. ريش داشتند. عابد احمق! خوارج همينطور بودند. ابن‌ملجم قيافه‌اش خيلي قيافه‌ي... اينجاي پيشاني آنها از سجده پينه بسته بود. عابد احمق! همينكه ديدند قرآن سر ني شده در صفين گفتند: درست است. هرچه حضرت علي فرمود: بابا اين قرآن‌ها، صحيفه، اينها قرآن كتبي است. قرآن ناطق من هستم.
شاه مكه مي‌رفت، لباس احرام مي‌پوشيد، يك دعا هم مي‌كرد. عكسش را چاپ مي‌كردند. مي‌گفتند: ديگر از اين آدم بهتر مي‌خواهي؟ ببين اعلي حضرت رفته قرآن چاپ كرده ديگر. كسي اگر بصيرت نداشته باشد، با يك ريش، با يك چاپ قرآن، با يك لباس احرام، آقا مسجد ساخته، خيلي آدم خوبي است. مسجد ساخته، بله مسجد ساخته ولي درآمدش از كجاست؟ چه هدفي داشته است؟
اسلام روي هدف‌ها خيلي عنايت دارد. «إِيَّاكُمْ وَ الْجُهَّالَ مِنَ الْمُتَعَبِّدِين‏َ وَ الْفُجَّار» (بحار الانوار/ج۱/ص۲۰۷) عالم فاجر يعني عالم بي‌تقوا، فتنه است. باسواد دانشمند هم ممكن است استاد دانشگاه باشد. ممكن است آيت‌الله باشد. حجة‌الاسلام باشد. ولي بي‌تقوا باشد. دانشمند بي‌تقوا فتنه است. عبادت‌كننده احمق فتنه است. خيلي حديث قشنگ است. «إِيَّاكُمْ وَ الْجُهَّالَ مِنَ الْمُتَعَبِّدِين وَ الْفُجَّارَ مِنَ الْعُلَمَاء» عابد ما مي‌گوييم احمق، عالم احمق و فاجر، عالم فاجر «فَإِنَّهُمْ فِتْنَةُ كُلِّ مَفْتُونٍ» (بحار الانوار/ج۱/ص۲۰۷) اينها فتنه‌ي همه هستند. عده‌اي گول مي‌خورند. نگاه به عبادت‌هايش مي‌كند گول مي‌خورد. او هم نگاه به مدرك و سوادش مي‌كند گول مي‌خورد
فتنه به معنای آزمایش و امتحان الهی
در قرآن کریم فتنه با بیست گونه استعمال، شصت بار تکرار شده و کمتر از یک چهارم آن به طور مشخص معنای آزمایش دارد.»۴ گاه فتنه به معنای آزمایش و گاه به معنای اسباب آزمایش به کار رفته است. قرآن کریم سه چیز را فتنه و وسیله آزمایش معرفی می ‌کند:علامه طباطبایی در ذیل این آیه می ‌فرمایند: «فتنه عبارت است از این ‌که بعضی از امت با بعضی دیگر اختلاف می‌ کنند در امری که تمامی امّت، حقیقت امر را می‌ فهمند که کدام است، ولیکن یک دسته از قبول آن سرپیچی نموده و آگاهانه به ظلم و منکر اقدام می ‌کنند. آن دسته دیگر هم که حقیقت امر را قبول کرده‌ اند، آنان را نهی از منکر نمی‌ کنند و در نتیجه آثار سوء‌اش دامن‌ گیر همه امت می‌‌شود...
۱- اموال و فرزندان
وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ انفال/۲۸؛ و بدانید که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند.
إِنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ تغابن / ۱۵؛ جز این نیست که اموال و اولاد شما وسیله آزمایشند.
۲-شرّ و نیکی
وَ نَبْلُونَّكُمْ بِالشَرَّ وَ الْخَیرِ فِتْنَةً [انبیاء/۳۵]؛ و با خیر و شرّ شما را امتحان می ‌کنیم.
«در روایت است که علی(علیه السلام) بیمار شد. دوستانش عیادتش کردند. پرسیدند. یا امیرالمؤمنین حالت چطور است؟ فرمود شرّ است. گفتند: این کلام سزاوار شما نیست. فرمود: ‌خداوند می‌فرمایند: وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَرَّ وَ الْخَیرِ فِتْنَةً پس خیر؛ تندرستی و ثروت است و شر؛ بیماری و فقر است.
۳-بعضی وسیله آزمایش بعضی دیگر
وَ جَعَلْنا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً فرقان/۲۰؛ و بعضی از شما را وسیله آزمایش بعضی دیگر قرار دادیم.
وَ كَذلِكَ فَتَنّا بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ انعام/۵۳؛ و این‌ چنین بعضی از آنها را با بعضی دیگر آزمودیم.
در آیات متعدد دیگری نیز فتنه به معنای آزمایش استعمال شده است. برخی از این موارد عبارتند از:
وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النّارِ إِلّا مَلائِكَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلّا فِتْنَةً [مدّثر/۳۱؛ مأموران دوزخ را جز فرشتگان قرار ندادیم و تعداد آنها را جز برای آزمایش کافران معین نکردیم.
سیاق آیه شهادت می‌ دهد بر این ‌که مردم بعد از شنیدن آیه قبل که درباره عدد خازنان دوزخ بوده، درباره خازنان بگومگو کرده‌ اند، در نتیجه آیه نازل شد.۶
وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَینِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتّى یقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ [بقره / ۱۰۲]؛ و آنچه را به دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده یاد می ‌دادند و آن دو ملک به هیچ ‌کس چیزی نیاموختند؛ مگر آن ‌که به او می ‌گفتند که کار ما فتنه و امتحان است.
وَ إِنْ أَدْری لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُم [انبیاء/۱۱۱]؛ و من نمی ‌دانم شاید این ماجرا آزمایشی برای شماست.
لِیجْعَلَ ما یلْقِی الشَّیطانُ فِتْنَةً لِلَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ[حج/۵۳]؛ تا این ‌که خداوند القای شیطان را آزمونی برای آنها که در قلبشان بیماریست، قرار دهد.
إِنّا مُرْسِلُوا النّاقَةِ فِتْنَةً لَهُمْ [قمر / ۲۷]؛ ما «ناقه» را برای آزمایش آنها می ‌فرستیم.
وَ حَسِبُوا أَلّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُوا وَ صَمُّوا [مائده / ۷۱]؛ و گمان کردند آزمایشی در کار نیست، در نتیجه کور و کر شدند.۷
َإِذامَسَّ اْلإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَةً مِنّا قالَ إِنَّما أُوتیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ بَلْ هِی فِتْنَةٌ [زمر / ۴۹]؛ انسان چنین است که وقتی گرفتار می ‌شود ما را می‌ خواند و همین که نعمتی به او ارزانی می ‌داریم، می ‌گوید این از علم خودم به دست آمده، لیکن همین نعمت، فتنه و آزمایش اوست.آنچه مسلم است این‌ که «کشتن مشرکان در ماه حرام اگر چه گناه است، ولی شرک و کفر آنها به خدا و پیامبر مهم‌‌تر و شرّ و گناهش بیشتر است. علت این ‌که از شرک و کفر به فتنه تعبیر شده این است که کفر به هلاکت و بدبختی می‌ کشاند و فتنه آن چیزی است که باعث بدبختی و هلاکت است.
وَ ظَنَّ داوُودُ أَنَّما فَتَنّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ [ص / ۲۴]؛ داوود فهمید که ما با این صحنه او را آزمودیم، پس طلب آمرزش کرد.
إِنّا جَعَلْناها فِتْنَةً لِلظّالِمینَ [صافات / ۶۳]؛ ما آن (شجره زقوم) را برای ستمکاران مایه آزمایش قرار دادیم.
وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیا الَّتی أَرَیناكَ إِلاّ فِتْنَةً [اسراء / ۶۰]؛ ما آن رؤیایی که به تو نشان دادیم فقط برای آزمایش مردم بود.
فَنَجَّیناكَ مِنَ الْغَمّ‏ِ وَ فَتَنّاكَ فُتُونًا [طه / ۴۰]؛ و نجاتت دادیم از غم و امتحانت کردیم امتحانی دقیق (در خطاب به حضرت موسی
در تمامی موارد مذکور، بحث ‌های مفصل تفسیری و شأن نزول هر یک بیان شده که جای تأمل دارد؛ زیرا هر یک از این موارد که به معنای آزمایش و یا اسباب آزمایش می ‌باشند،‌ بی ‌شک در زندگی بندگان رخ می‌دهند و آشنایی با آنها شاید به پیروزی در امتحانات و آزمایش‌ های الهی بینجامد که در واقع «فتنه خداوندی» هستند و با حکمتی ویژه از خداوند سر زده‌ اند.
در این مواردی که فتنه به معنای آزمایش در قرآن استعمال شده است، مورد جالب توجهی وجود دارد که در آن خداوند آب را فتنه معرفی می‌ کند.
َلأَسْقَیناهُمْ ماءً غَدَقًا* لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ [جن/۱۶و۱۷]؛ ما ایشان را آبی گوارا و زیاد می ‌چشانیم تا در آن آزمایش ‌شان کنیم
وظیفه ما در برابر فتنه ها
در صورت شعله ور شدن فتنه ای در جامعه، بر تمام مؤمنان واجب است در صدد رفع و دفع آن برآیند و با اجرای حکم واجب الاتباع امر به معروف و نهی از منکر، آن را خاموش کنند و از رسیدن شعله هایش به سایر مناطق جلوگیری به عمل آورند. وخداوند در این مورد هشدار داده است که اگر مؤمنین در امر اختلافات موجود در جامعه، سهل انگاری کنند، وحدت جامعه از بین می رود و چند دستگی ایجاد می شود و در آن صورت هر دسته و گروهی که چیره شود، زمام امور ملت را به دست می گیرد و معلوم نیست آن دسته بر حق باشد زیرا مبنای حکومت کردن، پیروی و طرفداری از حزب و گروهی خاص است جز دیگر احزاب و دسته ها. و اصلا وقتی مبنای حکومت کردن بر اساس فرقه ای و دسته ای باشد، حق به حق دار نمی رسد و تنها یک قشر از امکانات جمعی بهره ور می شوند و سایر مردم بویژه مستضعفان و کسانی که به گروهی وابسته نیستند در بدترین وضعی به سر خواهند برد. و اگر چنین فتنه ای برپا شد، آثار بد و شوم آن نه تنها حکمرانان و مسئولان را در بر خواهد گرفت، که همه مردم - خواه نا خواه - از آن رنج خواهند برد و همگان دچار بلاهای ناگوار و تلخکامی ها خواهند گشت. در آن صورت است که همه در پیشگاه حق تعالی مسئول خواهند بود و بی گمان عقاب و عذاب الهی، شدید و غیر قابل تحمل است.
فتنه: مقصود از فتنه این است که برخی از امت با برخی دیگر اختلاف کنند در مساله ای که همگان از حقیقت آن - کم و بیش - اطلاع دارند ولی دسته ای آن را نپذیرفته و تمرد می کنند. و با معرفت به حق بودن آن، تنها به خاطر مسائل گروهی و دسته ای با آن مخالفت می کنند که در آن صورت، آثار سوء چنان اختلافهائی، دامن همگان را فرا می گیرد و تمام امت در آتش آن فتنه ناخواسته می سوزند . تازه به این هم اکتفا نمی شود که خداوند قطعا دانشمندان و قدرتمداران و آگاهان را به خاطر ایجاد فتنه یا سکوت بر آن و یا کمک به شعله ور شدنش، سخت عقاب می کند و باید همه بدانند که اگر فتنه ای در جامعه پیدا شد، تمام اقشار ملت بویژه اولیای امور مسئولیت قطعی دارند که آن را فروخوابانند نه بیشتر آتش فتنه را برفروزند.

نتیجه گیری:
فتنه در کلام رهبری
مقام معظم رهبری در کلام خود در رابطه با تعریف فتنه و نشانه‌های شناخت آن فرموده است: «فتنه، یعنی حادثه غبار آلودی که انسان تنواند بفهمد چه کسی دشمن است و چه کسی با غرض وارد میدان شده و از کجا تحریک می‌شود. فتنه ها را باید با روشنگری خاموش کرد. هر جا روشنگری باشد، فتنه انگیز دستش کوتاه می شود. هر جا حرف بی‌هدف، کار بی‌هدف، تیراندازی بی‌هدف، تهمت زدن بی‌هدف وجود داشته باشد، فتنه انگیز خوشحال می‌گردد».
رهبر معظم انقلاب با اشاره به این موضوع که خواست دشمنان در ایجاد فضای فتنه، غبارآلود کردن فضا برای عدم تشخیص راه صحیح است فرمودند: « در فضاى غبارآلود است که میتوانند به مقاصد خودشان نزدیک شوند و به حرکت ملت ایران ضربه بزنند. فضاى غبارآلود، همان فتنه است. فتنه معنایش این است که یک عده‌اى بیایند با ظاهرِ دوست و باطنِ دشمن وارد میدان شوند، فضا را غبارآلود کنند؛ در این فضاى غبارآلود، دشمنِ صریح بتواند چهره‌ى خودش را پنهان کند، وارد میدان شود و ضربه بزند. اینى که امیرالمؤمنین فرمود: «انّما بدء وقوع الفتن اهواء تتّبع و احکام تبتدع»، تا آنجائى که می‌فرماید: «فلو انّ الباطل خلص من مزاج الحقّ لم‌یخف على المرتادین»؛ اگر باطل، عریان و خالص بیاید، کسانى که دنبال شناختن حق هستند، امر برایشان مشتبه نمی‌شود؛ می‌فهمند این باطل است. «و لو انّ الحقّ خلص من مزج الباطل انقطع عنه السن المعاندین»؛ حق هم اگر چنانچه بدون پیرایه بیاید توى میدان، معاند دیگر نمیتواند حق را متهم کند به حق نبودن. بعد می‌فرماید: «و لیکن یؤخذ من هذا ضغث و من ذاک ضغث فیمزجان»؛ فتنه‌گر یک تکه حق، یک تکه باطل را میگیرد، اینها را با هم مخلوط می‌کند، در کنار هم می‌گذارد؛ «فحینئذ یشتبه الحقّ على اولیائه»؛ آن وقت کسانى که دنبال حقند، آنها هم برایشان امر مشتبه می‌شود. فتنه این است دیگر».
ایشان سخت‌ترین کار را در فضای غبار‌آلود فتنه تشخیص درست بیان می‌دارد و می‌فرماید: «در شرائط فتنه، کار دشوارتر است؛ تشخیص دشوارتر است. البته خداى متعال حجت را همیشه تمام میکند؛ هیچ وقت نمیگذارد مردم از خداى متعال طلبگار باشند و بگویند تو حجت را براى ما تمام نکردى، راهنما نفرستادى، ما از این جهت گمراه شدیم. در قرآن مکرر این معنا ذکر شده است. دست اشاره ى الهى همه جا قابل دیدن است؛ منتها چشم باز میخواهد».


منابع:
۱. لسان العرب، ج ۱۳، ص ۳۱۷؛ العین، ج ۸، ص ۱۲۷؛ المفردات فی غریب القرآن، ج ۱، ص ۶۲۳.
۲. قاموس قرآن، ج ۵، ص ۱۴۷.
۳. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوی همدانی، ج ۲، ص ۹۰.
۴. طه: ۴۰.
۵. عنکبوت: ۲.
۶. انفال: ۲۵.
۷. قاموس قرآن، ج ۵، ص ۱۴۹.
۸. نهج البلاغه، کلمات قصار ؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۶۶، ص ۴۰۸.
۹. نهج البلاغه، خطبه ۵۱ ؛ علامه مجلسی ، بحار الانوار،‌ ص ۶۷، ص ۳۴۲.
۱۰. مفید، امالی، ص ۵؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج ۶۵، ص ۱۲۰.
۱۱. نهج البلاغه، خطبه ۵۰ ؛ علامه مجلسی ، بحار الانوار،‌ ص ۲، ص ۲۹۰.
۱۲. طوسی، امالی، ص ۱۳۴؛ علامه مجلسی ، بحار الانوار،‌ ص ۳۲، ص ۲۲۷.
۱۳. نهج البلاغه، ترجمه شهیدی، خطبه ۳۸ ؛ علامه مجلسی ، بحار الانوار،‌ ص ۶۷، ص ۱۸۱.
۱۴. بیانات رهبری در خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۸/۵/۱۳۸۸.
۱۵. نهج البلاغه، خطبه ۵؛ علامه مجلسی، بحار الانوار،‌ ۲، ص ۲۹۰.
۱۶. بیانات رهبری در دیدار با اعضای شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى‌، ۱۳۸۸/۱۰/۲۹.
۱۷. بیانات در دیدار مردم قم در سالگرد قیام ۱۹ دى، ۱۳۸۸/۱۰/۱۹.
Share/Save/Bookmark