امتیاز مثبت
۷
 
رابطه تعقل و تفکر و تذکر با نوآوري در بيان قرآن
دين مقدس اسلام مُصِراً پيروان خود را به تعقل و تفکر دعوت مي کند و در بسياري از آيات قرآن پس از بیان يک آيه انسان را به تفکر در آن فرا ميخواند
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۱ ساعت ۱۲:۱۱
کد مطلب: 27
 
رابطه تعقل و تفکر و تذکر با نوآوري در بيان قرآن
نويسنده:شکرالله جهان مهين *

چکيده
دين مقدس اسلام برخلاف همه مذاهب و مسلک هاي اجتماعي موجود و گذشته مُصِراً پيروان خود را به تعقل و تفکر دعوت مي کند و در بسياري از آيات قرآن کريم پس از بیان يک آيه انسان را به تفکر در آن فرا ميخواند، آسمان ها و زمين ،طبيعت و حتي نفس انسان و ... از جمله مواردي هستند که خداوند انسانها را به تفکر در آنها فرا مي خواند.
باتوجه به مفاهيم آياتي از قرآن کريم که در اين رابطه است جاي کمترين شک و ترديدي باقي نمي ماند که نيروي عقل وخرد آدمي از نظر قرآن يکي از سرچشمه هاي علم وآگاهي بشر و نيز يکي از مميزات واقعي انسان از ساير موجودات خواهد بود؛ به همين علت ،نقش بسيار زيادي در ابعاد گوناگون شناخت حقيقي و در نتيجه رسيدن به حق و واقعيت خواهد داشت؛ اهميت اين امر بدان حداست که حتي دربرخي از احاديث ملاک ثواب و عقاب انسان و بازخواست او در روز قيامت را ميزان بهره مندي و به کارگيري انسان از عقلش بيان نموده اند .عقل و تعقل و ذکر وتذکر رابطه تنگاتنگي با سعادت و هدايت انسان دارد که دراين مقاله به اين موضوع واهميت آن پرداخته مي شود.
کليد واژه ها
عقل وتعقل ، ذکر و تذکر،آيات و روايات

معناي لغوي عقل وتعقل
بيشتر لغت شناسان لفظ «عقل» را در اصل از «عقال»که به معناي ريسمان و طنابي است که با آن پاي شتر رامي بندند تااز حرکت باز ايستد و فرار نکند، مي دانند و صاحب صحاح عقل را به معني حجر و منع تفسير کرده است واز طرفي چون درانسان نيرويي است که انسان را از ارتکاب ناشايست ها باز مي دارد واو را از انجام کارهاي زشت نهي مي کند، از باب تشابه ، به اين نيروي دروني «عقل» گويند.
دقت وتوجه به موارد کاربردهاي عقل نشان مي دهد که مفهوم منع وبازداري در همه موارد وجود دارد. وبه همين جهت طريحي در مجمع البحرين مي نويسد: عاقل کسي است که مي تواند نفس خويش را کنترل کندواز هوي وهوس باز دارد_طريحي ،ج۵ ص۴۲۵ ذيل عقل)
و راغب در مفردات خود علاوه بر معناي فوق مي گويد: عقل عبارت است از استعداد ونيرويي است که براي دريافت و پذيرش علم مستعد مي باشد و اضافه مي کند که همچنين به دانش و علمي که به وسيله اين استعداد نصيب انسان مي شود عقل گويند. (راغب اصفهاني ،ص ۳۵۴ ذيل عقل)
اما در اصطلاح به اختصار بايد گفت که عقل و تعقل آن فعاليت ذهني است که روي مواد خام، از جهان طبيعت وانسان و روابط ميان آن دو صورت گرفته و از جزئيات کليات را انتزاع مي کند واز مقدمات نتيجه به دست مي آورد وهدف انتخاب مي نمايد وقوانين و اصول احراز شده را به موارد خود تطبيق مي کند. (جعفري،محمدتقي،عقل وعاقل ومعقول،ص ۳۹)
به عبارت ساده تر استعداد درک وتشخيص صحيح امور ومقايسه و نتيجه گيري درست از آنها را عقل وبه کاربستن فرامين عقل را کار عاقلانه نامند و صاحب وبه کار گيرنده آنرا عاقل وخردمند خوانند. اما مقصود ازعقل در شرع مقدس اسلامي، يک نيرو ويا يک فعاليت رواني است که در راه وصول به هدف هاي منطقي در زندگي ايده آل مادي ومعنوي از آن بهره برداري مي گردد و اين بهره برداري عبارت است از انتخاب وسايل شايسته براي وصول به هدف هاي مزبور( جعفري ،محمدتقي،مقاله محمد خاتم پيامبران ج۲ ص ۲۷۳)
وشايد کلام علي عليه السلام که فرمود: العقل مصلح کل امر عقل اصلاح کننده هر امري(۱)است ونيز العقل يهدي و ينجي عقل هدايت مي کند ونجات مي بخشد(۲)، بيانگر همين مطلب باشد همچنين امام صادق عليه السلام در پاسخ کسي که از حضرت معناي عقل را پرسيد فرمودند: ما عبد به الرحمن واکتسب به الجنان عقل چيزي است که به وسيله آن خدا را بپرستند و بهشت را به دست آورند.(۳)

تعقل در آيات قرآن
لفظ عقل در قرآن مجيد نيامده است اما افعالي که از اين کلمه مشتق شده اند در چهل و نه جاي قرآن ذکر شده اند۲۲ بار يعقلون ۲۴ بار تعقلون و عقلوه ويعقلها ونعقل هرکدام يک بار. مي توان آنها را از نظر مضامين و کاربرد به چهاردسته کلي تقسيم نمود:
۱-آياتي که مستقيما" انسان را به تعقل و تحريک و تشويق مي کند تا با بهره وري از نتايج آن قدمي به سوي معرفت وکمال برداشته شود:
«و سخر الکم اليل والنهار و الشمس و القمر والنجوم مسخرت بامره ان في ذلک لايت لقوم يعقلون »،(نحل ۱۲) خداوند شب وروز و خورشيد وماه را براي شما مسخر نمودوکرات فضايي همه تحت فرمان اوست، اين نظم و ترتيب براي انسانهايي که تعقل مي کنند دلايلي دربردارد.
مضمون اين گروه آيات در جاهاي ديگر قرآن از جمله بقره آيات ۷۳،۱۶۴ ،۲۴۱ و سوره مومنون آيه ۸۰ سوره رعد آيه ۱ تا ۴ و سوره جاثيه آيه ۵ و ...آمده است.
۲-آياتي که بيانگر ندامت و پشيماني انسان در روز قيامت اند؛ زيرا که در دار دنيا از نيروي عقل خويش بهره نگرفته اند:وقالوا لو کنا نسمع اونعقل ما کنا في اصحب السعير(ملک ۱۰) تبهکاران در قيامت گويند اگر حقيقت را مي شنيديم وتعقل مي کرديم اهل عذاب وآتش نبوديم.
۳-آياتي که توبيخ گر انسانهايي هستند که پس از درک حقيقت به وسيله عقل آن حقيقت را پوشانيده اند مانند افتطمعون ان يومنوا لکم وقد کان فريق منهم يسمعون کلم الله يرفونه من بعد ما عقلوه وهم يعلمون(بقره۷۵) آنان که کلام خدا را مي شنوند و سپس آنرا با اينکه تعقل کرده اند منحرف مي سازند در حالي که مي دانند کلام خدا حق است وبه آن خيانت مي کنند.
۴-آياتي که توبيخ وسرزنش کننده انسان هايي است که از اين نعمت و نيروي عقل خويش استفاده نمي کنند که يقينا" دراين صورت از رسيدن و دريافت حق وحقيقت محروم خواهند بود:
اين شر الدوات عند الله الصم البکم الذين لايعقلون (انفال۲۲) بدترين جانوران در نزد خداوند مردمي هستند که از شنيدن حق کر واز گفتن حق لال هستند کساني که تعقل نمي کنند.
مضمون آيات ۶۵ سوره آل عمران ،۳۲انعام،۱۶يونس،۵۱ هود وموارد متعدد ديگري نيز براين مطلب دلالت مي کنند.
۵-همه آياتي که کلماتي از قبيل تدبر،تفکر ،رحمت،حکمتي ،لب و ... درآن به کاررفته تاييد ويا تفسير وتوضيحي برآيات عقل اند؛(۴)که حدود سيصد مورد را شامل خواهد شد.
اما نکته قابل ذکر آن است که باتوجه به مفاهيم اين آيات ، جاي کمترين شک وترديدي باقي نمي ماند که نيروي عقل وخرد آدمي از نظر قرآن يکي از سرچشمه هاي علم وآگاهي بشر و نيز يکي از مميزات واقعي انسان از ساير موجودات خواهد بود، به همين علت ،نقش بسيار زيادي در ابعاد گوناگون شناخت حقيقي ودر نتيجه رسيدن به حق و واقعيت خواهد داشت. علامه طباطبايي در ذيل آيات والذين اجتنبوا الطغوت ان يعبدوها و انا بوا الي الله لهم البشري فبشر عباد. «الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هدهم الله و اولئک هم اولوا الالبب»(۵)مي فرمايند: صفت پيروي از بهترين قول ، خود هدايتي است الهيه و اين هدايت عبارت است از طلب حق وآمادگي تمام براي پيروي از آن هر جا که يافت شود. همچنين اضافه مي کند که از جمله و اولئک هم اولوا الالبب استفاده مي شودکه عقل عبارت است از نيرويي که با آن به سوي حق راه يافته مي شود ونشانه داشتن عقل پيروي از حق است و در تفسير آيه «ومن يرغب عن مله ابرهم الا من سفه نفسه»(۶)چنانچه از آيه استفاده مي شود سفيه کسي است که دين خدا را پيروي نمي کند درنتيجه عاقل آن کسي است که از دين خداوند پيروي کند .(۷)يقينا" کلام امام علي عليه السلام که فرموده «ثمره العقل لزوم الحق »(۸)نتيجه عقل ملازمت وهمراهي با حق است ، ناظر برهمين معنا است.

کارآيي عقل از نظر روايات
به منظور غناي بحث نمونه هايي از کارايي عقل از ديدگاه روايت را مورد تأمل و دقت قرار مي دهيم.پس

۱.مرز جدايي انسان از حيوان
کمترکسي است که نداند شرط لازم براي پذيرش هرنوع مسئوليت شرعي واجتماعي ،برخورداري فرداز عقل سالم مي باشد. به همين علت است که بر دوش ديوانگان و سفيهان هيچ تکليف شرعي باز نمي شود وبرعهده بي خردان و کم خردان هيچ مسئوليت عرفي قرار داده نمي شودواين به سبب آن است که حفظ مقام خليفه الهي وکرامت وشرافت ذاتي انسان در گرو عقل سليم و بهره گيري شايسته از آن نعمت بي قيمت خدادادي است . لذا اگر فردي به هر سبب از نعمت عقل محروم ويا به هر دليل ازبهره گيري صحيح آن بي نصيب گشت نه تنها همه شئون انسانيت خود را از دست داده و حتي گاهي لايق نام انساني نيز نخواهد بود، چنانکه در روايت مي خوانيم:
خداوند فرشتگان را آفريد وعقل را در وجود آنها قرار داد وحيوانات را خلق کرد و شهوت را درآنها به کار گمارد وانسان را آفريد و در او عقل و شهوت نهاد پس هرکسي که عقلش برشهوتش پيروز شود از فرشتگان بالاتر و والاتر رود و هرکس که شهوت وي بر عقل او غلبه يافت از حيوانات پست تر است .(۹)

۲.عقل تکيه گاه ايمان
دين مقدس اسلام برخلاف همه مذاهب و مسلک هاي اجتماعي موجود و گذشته مصرا" از پيروان خودمي خواهد وحتي آنان را موظف مي داند که اصول دين ومکتب خود را با اتکا به عقل و روش عقلاني بپذيرند يعني برهر فرد مسلمان واجب است که با تکيه بر عقل و خرد به اصول و مباني اعتقادي خودمعتقد گردد وگرنه پايه معتقداش سست وکم ارزش و چه بسا بي ارزش خواهد بود.
قال رسول الله صلي الله عليه واله : «انما يدرک الخير کله بالعقل ولادين لمن لاعقل له»(۱۰)؛پيامبراکرم صلي الله عليه واله فرمود:همانا تمام خيرها وخوبي ها به وسيله عقل حاصل مي شود وکسي که عقل ندارد دين ندارد. همچنين ازامام صادق عليه السلام نثل شده که فرمودند: «من کان عاقلا کان له دينا" و من کان له دين دخل الجنه»(۱۱)؛ هرکس که عاقل باشد ديندار است وهرکس ديندار باشد به بهشت مي رود.
امام علي عليه السلام فرمودند: جبرئيل بر آدم عليه السلام فرود آمد وگفت :اي آدم!من مأمورم که تو را درميان سه چيز مخير سازم تا يکي را برگزيني ودوتاي ديگر را رها سازي. آدم پرسيد که آن سه چيز چيست؟ جبرئيل جواب داد عقل وحيا ودين آدم عليه السلام گفت: عقل را برگزيدم .پس جبرئيل به حياء و دين گفت شما هر دو برگرديد، پاسخ دادند که اي جبرئيل ما مأموريم که همراه عقل باشيم؛ هرکجا که باشد.(۱۲)
به فرموده علامه: بناي عقل براي ايمان تاحدي است که حتي خداوند در قرآن کريم حتي در يک آيه هم بندگان را امر نفرموده که نفهميده به قرآن ويا به هرچيزي که از جانب اوست ايمان آورند، يا راهي را کورکورانه بپيمايند،حتي قوانين و احکامي که براي بندگان خود وضع کرده و عقل بشري به تفصيل ملاک هاي آنها رادرک نمي کند نيز به چيزهايي که در مجراي احتياجات قرار دارد علت آورده است.مانند همانا نماز از بدکاري ومنکرات جلوگيري مي کند و ياد خدا بزرگتر است: ان الصلوه تنهي عن الفحشاء والمنکر ولذکر الله اکبر والله يعلم ما تصنعون (عنکبوت ۴۵) و مواردديگر.(۱۳)

۳.عقل ،پيامبر دروني
در بحث هاي معارف و اخلاق نوشته ايم که انسان موجودي کمال جو سعادت طلب ودرعين حال آزاد ومختاراست و وظيفه دارد که با استفاده صحيح از نعمت آزادي به سازندگي ابعاد شخصيت خويش بپردازد اما بدون ترديدزندگي وپيمودن راه کمال وسعادت براي هيچ کسي بدون هادي و راهنما امکان ندارد و مقدورهم نيست ،همچنين بايد بدانيم که اين راهنماي سعادت ونيک بختي يا دروني است يا بيروني، دروني را عقل وبيروني را پيامبر يا امام نامندک
حضرت موسي بن جعفر عليه السلام به هشام بن حکم فرمود: «يا هشام ان الله علي الناس حجتين حجه ظاهره وحجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبياء و الائمه واما الباطنه فالعقول»(۱۴)؛ خداوند را دربين مردم دو حجت و راهنما است ،يکي آشکار و ديگري پنهان، حجت و راهنماي ظاهري خداوند رسولان و انبيا و امامان هستند وراهنماي باطني خداوند ،عقل هاي مردم است.
همچنين امام صادق عليه السلام فرمود: «حجه الله علي العباد النبي والحجه فيما بين العباد و بين الله العقل»(۱۵)؛حجت خداوند برمردم پيامبر است وحجت بين مردم و خداوند عقل است. امير مومنان علي عليه السلام نيز فرمودند: «العقل رسول الحق»(۱۶)؛ عقل رسول و فرستاده حضرت حق است.
گفتني است که چون پيامبران الهي عهده دار تربيت انسان ها وهاديان واقعي بشر به سوي کمال مطلق اند، طبيعي است که خود بايد از حد اعلاي رشد عقلي برخوردار باشند تا تلاش خستگي ناپذير وراهنمايي و رهنمودشان به نحو مطلوب ثمره نيکو وارزشمندش را به بار آورد،چنانکه پيامبر اکرم صلي الله عليه واله فرمود: «ولابعث الله نبيا" و رسولا" حتي يستکمل العقل ويکون عقله افضل من جميع عقول امته»(۱۷)، هيچ پيغمبري از طرف خداوند به رسالت يا نبوت مبعوث نشد مگر آنکه واجدعقل کامل بود به حدي که عقل وي بر عقول جميع امتش برتري داشت.

۴.تلازم عقل و شرع
دربين افراد مسلمان کمتر فرد مکلف و آشناي به تکليف را مي توان يافت که کلمه اجتهاد و مجتهد را نشنيده باشد و با معناي آن آشنا نباشد، اجتهاد،نهايت تلاش و کوششي است که يک فقيه براي فهم واستنباط احکام فرعي اسلام ،برمبناي منابع و ادله چهارگانه فقهي يعني کتاب (قرآن مجيد) و سنت (فعل وقول و تقرير معصوم) واجماع وعقل انجام مي دهد. بنابراين عقل يکي از منابع اصلي فقه است که مجتهد با تکيه برآن بسياري از احکام اسلامي را به دست مي آورد و در اختيار کساني که قدرت استنباط احکام را ندارند قرار مي دهد.
اينجاست که عقل با قرآن وسنت همراه مي شود ومقام والاي آن در کشف احکام روشن مي گردد و به همين سبب واعتبار خواهد بودکه بزگان و صاحب نظران در علم اصول تلازم عقل وشرع را مطرح مي کنندودر تلازم و همراهي اين دو منبع قاعده واصل زير را مي آورند که :
کلما حکم به العقل حکم به الشرع و کلما حکم به الشرع حکم به العقل ؛ هرکجا و هر وقت که عقل براساس معيارهاي واقعي خود حمي را تشخيص دهد وفرماين را صادر کند شرع مقدس بران صحه مي گذارد ومي پذيرد و متقابلا" هرزمان که شرع مقدس ،حم وفرماني داشته باشد عقل صد درصد با آن موافق است وآنرا پذيرا مي گردد. توضيح و تفصيل مطلب را در کتابهاي اصولي جستجو نماييد.

۵.عقل ملاک مسئوليت و ميزان ثواب وعقاب
امام باقر عليه السلام فرمودند: «انما يداق الله العباد في الحساب يوم القيامه علي قدر ما اتاهم من العقول في الدنيا»(۱۸)؛ خداوند به وقت حساب در روز قيامت بندگان را به اندازه عقلي که در دنيا به آنان عنايت کرده است مورد بازخواست و خرده گيري قرار مي دهد.
اسحاق بن عمار گويد به امام صادق عليه السلام عرض کردم قربانت گردم من همسايه اي دارم که بسيار نماز مي خواند وبسيار صدقه مي دهدوبسيار هم به حج مي ورد وآدم بدي هم نيست .حضرت فرمود: اي اسحاق عقل و خردش چگونه است. گفتم : قربانت عقل وخرد چنداني نداردفرمود: اين کارها مقام او را بالا نمي برد.(۱۹)
امام باقر عليه السلام فرمود: چون خداوندعقل را آفريد به او فرمود پيش بيا، پيش آمد، بعد فرمود عقب برو، عقب رفت ، آنگاه خداوند فرمود به عزت وجلال خودم سوگند که خلقي را بهتر از تو نيافريدم ، فقط تو را فرمان دهم وتنها ترا نهي کنم ( به اعتبار تو) وتورا ملاک ثواب وکيفر قرار خواهم داد.(۲۰)

۶.عقل و روابط اجتماعي
انسان موجودي اجتماعي است که پرورش اکثر استعدادهاي درونيش رهين زندگي جمعي وبعد اجتماعي اوست يعني تکلم وسخن گفتن طرز برخورد و معاشرت با افراد خانواده واجتماع ودوستان و دشمنان ونيز همبستگي با گروه ها واحزاب و ملل واقوام ديگر وهمچنين نحوه تعاون وتفاهم وهمکاري و همگامي وهمفکري با ديگران، چگونگي بروز احساسات و عواطف وموافقت ها ومخالفت ها و ... همگي وابسته به جنبه زندگي گروهي انسان است که بايد با استفاده نيکو از امکانات بيروني وبرنامه هاي تربيتي حساب شده به پرورش آنها اقدام گردد. همچنين بايد اضافه نمودکه بعداجتماعي سهم عمده اي در تقويت قدرت تفکر واستدلال و دانش افزايي وکسب تجربه ها ومهارت ها خواهد داشت.
اما آنچه قابل انکار براي هيچ پژوهشگري نيست اين است که بعد عقلايي انسان در کنترل ورشد واقعي وشکوفا سازي جنبه اجتماعي بشر مهمترين نقش را برعهده دارد لذا بر برنامه ريزان ومعلمان و مربيان آگاه و دلسوز لازم است تا برنامه تنظيمي وروش هاي تربيتي وعملي را با جنبه عقلايي سازش داده و هماهنگ سازند وبه منظور بازيابي بهتر از ثمره تلاش ها وکوشش ها ونيز موفقيت بيشتر ، رهنمودهاي گرانقدرپيشوايان مذهب را سرلوحه کار خويش قرار دهند.نمونه اي از اين رهنمودها در زير آمده است:
پيامبراکرمصلي الله عليه واله فرمودند: «راس العقل بعدالدين التودد الي الناس واصطناع الخير الي کل بر وفاجر»(۲۱)؛ پس از ايمان به خدا سرآمد تمام اعمال عاقلانه بشر دوستي و نيکي به همه مردم است ، خواه خوب و درستکار باشد و يا فاسق و گناهکار.
همچنين ايشان در حديثي ديگر فرمودند: «راس العقل بعدالايمان بالله مداره الناس في غيرترک حق»(۲۲)؛ بعد از ايمان به خداوند سرآمدهمه کارهاي عاقلانه مدار نمودن با مردم است بدون آنکه حقي ترک وپايمال شود.
امام علي عليه السلام فرمودند: «التودد الي الناس راس العقل»(۲۳)؛ ريشه خردمندي اظهار دوستي ومحبت نسبت به مردم است.
و دربياني ديگر فرودند: «العقل حيث کان الف و مالوف»(۲۴)؛ هرکجا عقل باشد مايه الفت وهمبستگي همه جانبه است (نقل به معنا)همچنين از ايشان روايت شده که فرمودند: «ثمره العقل مداراه الناس»(۲۵)؛ميوه ونتيجه داشتن عقل ،برخورد مدارا بامردم است.

۷.عقل ، عامل تعديل غرايز وعواطف
يکي از ابعاد شخصيت انسان - که هرکس وظيفه دارد که به رشد صحيح آن بپردازد بعد عاطفي است يعني هرانساني به طور فطري وطبيعي از غرايزي چون حب ذات رياست طلبي، مال ومقام دوستي، شهوت و غضب و ...و عواطفي همچون نوع دوستي ،محبت به ديگران ،علاقه به زن وفرزند، ترحم به ضعيفان و زيردستان و ... برخوردار است که همگي آنها في حد ذاته و به نوبه خودنيکو و مفيد و حتي لازمه زندگي انساني است ، لذا بايد به نحو شايسته پرورش يابند و ارضا شوند . اما مسأله مهم و وظيفه ومسئوليت سنگيني که هر انساني بر عهده دارد آن است که جا ومکان به کار بردن غرايز و عواطف و نحوه به کاربستن و نيز ميزان ظهور و بروز آنها را به خوبي بشناسد تا آنها از راه تعادل خارج نشوند و بر اثر افراط و تفريط انسان را به زبوني و خواري وهلاکت نکشانند و دراين وادي يکي از عوامل بسيار موثر که مي تواند بشر را ياري و او را از خطرات نجات بخشند عقل اوست.
قال علي عليه السلام «العقل الکامل قاهر للطبع السوء»(۲۶)؛ امام علي علي السلام فرمودند: عقلي که به مرحله کمال رسيده است مي تواند طبيعت بد وغرايز تندرو را سرکوب کند.
همچنين فرمودند: «العاقل من يملک نفسه اذا غضب و اذا رغب و اذا رهب.»(۲۷)عاقل کسي است که درهنگام خشم ونيز در وقت تمايل و علاقه مندي به چيزي وهمچنين به وقت ترس از چيزي بر نفس خود مالک و غالب باشد.
عن علي عليه السلام: «من علامات العقل العمل بسنه العدل»(۲۸)؛ اما علي عليه السلام فرمودند: از نشانه هاي عقل به کاربستن روش عادلانه (درکارها) است.
قال علي عليه السلام : «النفوس طلقه لکن ايدي العقول تمسک اعنتها عن النحوس»(۲۹)؛ وباز حضرت امير عليه السلام فرمودند: نفس سرکش آدمي رها و خودسر است ولي دست نيرومند عقل به شدت زمامش را مي کشد و از اعمالي که مايه نحوست و بدبختي است بازش مي دارد.

۸.عقل سنگ زيربناي علم و تجربه و نوآوري
اعتقاد ما برآن است که نه تنها انديشمندان بلکه حتي عموم انسان هاي معمولي ومتعارف به خوبي واقف اند که بخشي از معلومات و آگاهي هاي خود را از راه آموختن وبخشي از معرفت هاي خويش را از طريق تجربه به دست مي آورند. اما آنچه دراين وادي قابل دقت ودانستن است آنکه روايات اسلامي به طور صريح وآشکار اعلام مي نمايند که هم علم وهم تجربه متکي به نيروي عقل اند؛ يعني سنگ زير بناي علم وتجربه نيروي خرد آدمي است که به طور طبيعي و رايگان خدايش به او عنايت و بدو سرافراز و مفتخرش کرده است . بي ترديد افزايش و ابتکار و باروري علم و دانش وتجلي ونمود تجربه ومهارت هرکس به ميزان قابل توجهي به توانمندي نيروي عقل ونحوه به کاربردن و استفاده صحيح از آن گوهر پربها خواهد داشت، هم چنان که اين حقيقت و واقعيت را با بيان هاي مختلف در کلام مولاي متقيان، حضرت علي عليه السلام مي بينيم که فرمود: عقل بر دو قسم است يکي عقلي که به طور طبيعي نصيب بشر مي شود و ديگري عقلي که از راه شنيدن سخنان ديگران وفراگرفتن معلومات اين وآن عايد آدمي مي گردد؛ ولي برا ي کسي که عقل طبيعي وسالم ندارد شنيدن مقالات وسخنان علمي سودبخش نيست مانند کسي که چشمش نابينا است ونمي تواند از پرتو نور آفتاب استفاده کند و چيزي را ببيند.(۳۰)
و فرمودند: «العقل عقلان عقل الطبع وعقل التجربه وکلاهما يودي الي المنفعه و الموثوق به صاحب العقل والدين »(۳۱)؛ عقل بر دو نوع است عقل طبيعي و عقل تجربي وهر دوتاي آنها به سودانسان مي انجامد وکسي مورد وثوق و اعتماد است که داراي عقل ودين باشد وباز فرمودند: «عقول الفضلاء في اطراف اقلامها.»(۳۲)عقل هاي فضلا ودانشمندان دراطراف نيش قلم هايشان دور مي زند. همچنين فرمودند: عقل ها پيشوايان افکارند وافکار پيشوايان عواطف و عواطف پيشوايان حواس و حواس پيشوايان اعضا؛ (به اينترتيب اعضاي انسان برحواس او تکيه مي کنند وحواس او از عواطف او کمک مي گيرند وعواطفش برافکار تکيه مي کند وافکار بر عقل ها)(۳۳)

تفکر چيست؟
در مجمع البحرين آمده است که التفکر التأمل(۳۴)تفکر يعني تامل و دقت در کار وراغب در کتاب مفردات استعداد دريافت علم وآگاهي را علم مي نامند وتفکر را به تلاش وحرکت اين استعداد برا ي دريافت علم وآگاهي در زير نظر عقل معنا مي کند.(۳۵)همچنين يکي ازمعناهايي که درکتب منطق براي فکر دکر کرده اند آن است که الفکر ترتيب امور معلومه للتادي الي مجهول، يعني فکر عبارت است از مرتب ساختن امور معلوم براي کشف مجهول(۳۶)ودر تفسير الميزان مي خوانيم که قرآن کريم عقول را به استعمال چيزي که در فطرت آن جا دارد و در رفتن راهي که به حسب طبع خود ميشناسد والفت دارددعوت مي کند وآن همان ترتيب مطالب معلوم براي کشف مجهولات است وآنچه که فطري عقول است اين است که براي به دست آوردن معلومات واقعي مقدماتي تحقيقي ويقيني ترتيب دهد.(۳۷)
به هرحال ا زمجموع همه اينها مي توان نتيجه گرفت که تفکر جلوه اي از تعقل ويا ثمره اي ازآن است که ما رابه تأمل وبررسي عميق امور وا مي د ارد تا از آنها نتيجه مطلوب ومعقول به دست آوريم وسرانجام به فلاح و رستگاري که نهايت درجه خواسته وسعادت انسان است برسيم وشايد از اينکه درقرآن کريم بيش از سيصد مورد انسان را به تفکر ،تعقل، تذکر ؛ تدبر ،تفقه و ... فرا مي خواند همين هدف را دنبال مي کند.

قرآن وتفکر
موضوع تفکرو انديشيدن از جمله موضوعات بسيار مهمي است که قرآن کريم برآن تأکيد داشته و اين بحث را تقريبا" در ۱۸ آيه مطرح مي کند.
ازجمله فرمايد: اولم يتفکروا ما بصاحبهم من جنه ان هو ا لا نذير مبين ؛ (اعراف آيه ۱۸۴) آيا اين مشرکان فکر نکردند که صاحب آنان (پيامبر) به هيچ وجه جنوني دراو نيست اونيست مگر انذار دهنده آشکار.
همچنين درآياتي پس از شمردن برخي از نعمت هاي که خداوند در اختيار بشر قرار داده وآن ها را نشانه اي از آثار قدرت الهي دانسته مي فرمايد:... ان في ذلک لايه لقوم يتفکرون (نحل آيه ۱۱ و ۶۹)همانا درآن نشانه قدرت خدا براي مردمي که تفکر مي کنند وجود دارد و يا مي فرمايد: ... کذلک يبين الله لکم الايت لعلکم تفکرون ؛ (بقره آيه ۲۱۹ و۲۶۶) اين چنين خداوند نشانه هاي خود را براي شما بيان مي کند شايد در کارهاي خود بيانديشيد.
درآيه اي ديگر مي فرمايد: ... افلا تتفکرون ؛(انعام آيه ۵۰) آيا فرک نمي کنيد! و يا مي فرمايد:اولم يتفکروا في انفسهم ،(روم آيه ۸ ،اعراف ۱۸۴) آيا درخودشان نيانديشيده اند.
ويا مي فرمايد: ...لعلهم يتفکرون ؛(اعراف آيه ۱۷۶ ؛نحل ۴۴ و۶۹؛حشر۲۱) شايد بيانديشند.
وجالب آنکه در آيه ۴۶ سوره سبأ متعلق تفکر محذوف است که خود دليل بر مطلق بودن وعموم بودن تفکر مي باشد. يعني تفکر درهمه چيز و در همه امور زندگي اعم از مادي يا معنوي دنيوي يا اخروي کوچک يا بزرگ و...(مکارم شيرازي ؛ الامثل في تفسير کتاب الله المنزل ،ج۱۰ ؛ص۵۸۴)

پرورش نيروي تفکر وابتکار و نوآوري
زيست با ارزش: يکي از امتيازات اصلي زندگي انسان برساير حيوانات آن است که زندگي انسان يک زندگي فکري است ،يعني زيستن انسان زيست متکي بر فکر است وبه طور مسلم هرچه فکر صحيح تر ونيرومند تر ومستقيم تر باشد، زندگي بهتر و نيکوتر و از استقامت بيشتري برخوردار خواهد بود. بنابراين زيست باارزش وقتي است که مبتني بر فکر با ارزش باشد وخداي متعال نيز در کتاب مقدس قرآن با راه هاي مختلف وروش هاي گوناگون همين مطلب را تذکر فرموده است.

علم وتعلم ، عقل و تعقل
درابتدا لازم است که دو مطلب از يکديگر تفکيک و جدا شود، علم (تعليم) و تعلم از عقل و تعقل. علم همان آموزش دادن وتعليم است ودر تعليم ، متعلم فقط فراگيرنده است ومغز متعلم به منزله انباري است که يک سلسله معلومات درآن ريخته مي شود، ولي اين مقدار در آموزش کافي نيست ونبايد هدف آموزش فقط همين باشد بلکه بايد هدف بسي بالاتر و والاتر باشد ومعلم بايد و حتي وظيفه دارد که نيروي فکري متعلم را پرورش دهد واورا به سوي استقلال در انديشيدن رهنمون گردد وقوه ابتکار او رازنده و توانمند سازد.(۳۸)
بنابراين آنجا که در مقابل علم وتعلم از عقل وتعقل ويا فکر و تفکر سخني به ميان مي آيد ويا از آنها بحث و تجزيه وتحليلي مي شود نظر وهدف همان دخالت رشد عقلاني و استقلال فکري است که بر اساتيد فن واجب است که ارزش حقيقي آنرا دريابند وبا به کار بردن آن در آموزش هيا خويش بهاي لازم آنرا بپردازند واگر معلمي از رشد فکري وعقلاني متعلمين غفلت ورزد وتنها به اين اندازه قانع شود که مطالب ونکايت را قالبي به افراد تحت تعليم خود آموزش دهد وآنگاه همان آموخته شده ها را طوطي وار از آنان بخواهد خيانتي بس بزرگ، هم به افراد هم به آموزش وپرورش وهم به جامعه اسلام و مسلمين و بشريت نموده است. زيرا اگرچه با به کاربستن اين روش وسيله تقويت نيروي حافظه متعلمين را فراهم کرده اما متقابلا" قدرت تکفر وخلاقيت آنان را تضعيف نموده است .دردين مقدس اسلام هم به مسأله تعليم وتعلم وهم به مسأله تفکر و تعقل عنايت و توجه شده است وهر دوي آنها راعبادت مي داندوبرا يهرکدام ارزشي فوقا لعاده قائل است اما در مقام مقايسه مسلما" تفکر و تعقل را برتعليم وتعلم مقدم مي شمارد. به فرموده علي عليه السلام :«فضل فکر وفهم انجع من فضل تکرار و دراسه»(۳۹)؛ ارزش وفضيلت انديشيدن وفهميدن سودمندتر از ارزش و فضيلت تکرار کردن وگفت وشنود مي باشد وباز مي فرمايند: «عليکم بالدرايات لا بالروايات»(۴۰)؛ برشما لازم است به فهم ودرک مطالب نه فقط نقل وبيان آنها.
همچنين موضوع آنگاه آشکارتر وواضح تر مي گردد واهميتش روشن تر مي شود که به دقت درآيات وروايات مربوطه تدبري گردد واين نتيجه را به دست آورد که از نظر اسلام علم به معناي واقعي آن علمي است که با تفکر و تعقل همراه باشد وآنگاه علمي متناسب با خود را به دنبال آورد؛ همچنان که اين معنا از حديث مفصل و معروف عقل که از امام هفتم رسيد ه است کاملا قابل درک است که فرمودند:
«يا هشام نصب الحق لطاعه الله ولانجاه الا بالطاعه والطاعت بالعلم والعلم بالتعلم والتعلم بالعقل يعتقد و لاعلم الامن عالم رباني ومعرفه العلم بالعقل؛»(۴۱)
اي هشام حق را برپا داشته اند براي فرمان بردن از خدا نجات ورستگاري نيست مگر به طاعت وطاعت به وسيله علم است وعلم نيازمند به آموزش است و آموختن وابسته به عقل مي باشد وعلم منحصر به عالم رباني و الهي است ودرک وفهم علم به تعقل است.
همچنين اگر در سرزنش وتوبيخ عالمان بي عمل آيات و نيز روايات بسيار فراواني رسيده- تا آنجا که نه تنها آنان را عالم نمي دانند که جاهلشان مي خوانند- باز از همين باب است .امام صادق عليه السلام فرمودند: «من لم يصدق فعله قوله فليس بعالم»(۴۲)،کسي که کردارش گفتارش را تأييد وتصديق نکند عالم و دانشمند نيست.
وامام علي عليه السلام فرمودند: «کفي بالعالم جهلا" ان ينافي علمه عمله»(۴۳)؛ بر ناداني صاحب علم همين قدر بس که علمش مخالف با عملش باشد.
در تأييد اين مطلب شايد ذکر اين نکته خالي از لطف نباشد که درعرف عام تقريبا هميشه ودر همه جا نقطه مقابل علم را جهل مي دانند اما روايات زيادي جهل را ضد عقل معرفي فرموده اند .مثلا" حضرت رضا عليه السلام فرمودند: «صديق کل امرء عقله وعدوه جهله .»(۴۴)دوست هر فردي خرد وعقل اوست و دشمنش جهل و ناداني اوست.
وباز شايد به همين خاطر باشد که مرحوم کليني(ره) دراصول کافي کتاب عقل وجهل را عنوان فصل قرار داده است نه کتاب علم وجهل.
البته از ياد نبرده ايم که زيربنا و شالوده فکر و تعقل تعليم وتعلم مي باشد و هيچ تفکري وتعقلي بدون تعليم و تعلم قبلي ممکن نيست؛اما پس از حصول و کسب معلومات مقدماتي ارج وبهاي واقعي با تعقل و تفکر است که ثمره دقت در حديث زير بازگو کننده اين حقيقت مي باشد:
قال الصادق عن اليه عليهما السلام : «يا بني اعرف منازل الشيعه علي قدر روايتهم ومعرفتهم فان المعرفه هي الدرايه للروايه وبالدرايه للروايات يعلو المومن الي اقصي درجات الايمان»(۴۵)؛ امام صادق عليه السلام از پدر بزرگوارش امام باقر عليه السلام نقل مي کند که حضرت فرمود: اي فرزندم مقام ومنزل شيعيان را به اندازه رواياتي که مي دانند و به مقدار معرفت آنها بشناس، پس همانا معرفت حقيقي فهم و شناخت روايات است وبه وسيله شناخت وفهم روايات مومن به اعلادرجه ايمان،بالا خواهدرفت.
بنابراين به هر بشري به اعتبارانسانيت خويش وبر هر مسلمان ومومني به خاطر ايمان ورهنمودهاي دينش واجب است که به نقادي آموخته ها بنشينديعني هرانچه را که مي خواند ويا مي شنود به محل عقل وفکر بزند و با معيار انديشه ومنطق بسنجد يافته هاي حق وصحيح و معقول ومنطقي را علم داند و به کار بندد و بقيه را فرو نهد ورهايش کند وبدين ترتيب چون به الطاف وتوفيق خداوند ي وکوشش شخصي نهمت و روحيه نقادي سخن وانتخاب احسن نصيب وي گشت بي ترديد نشانه رشد فکري خويش به حساب آورد و خود را بشار يافته از سوي خداي خويش بداند ، که امام هفتم عليه السلام فرمود:
يا هشام ان الله تبارک و تعالي بشر اهل العقل و الفهم في کتابه فقال: ... فبشر عباد. الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئک الذين هدهم الله واولئک هم اولوا الالبب، (زمر۱۸-۱۷) اي هشام به راستي خداي تبارک وتعالي اهل انديشه وصاحبان خرد را در کتاب خود مژده و بشارت داده است آنچنان که فرمود: بشارت بده بندگان را آنان که سخن را استماع مي کنند و بهترين آنرا انتخاب و پيروي مي نمايند چنين کساني هستند که خداوند آنها را هدايت کرده واينان به راستي صاحبان عقل هستند.
شايان ذکر است که درايجاد وتقويت روحيه نقادي در متعلمين نه تنها اساتيد ومربيان نقش مهم و اساسي خواهند داشت بلکه چون عهده دار پرورش فکري افرادند وظيفه و مسئوليتي خطير وبسيار سنگين برعهده دارند؛ تا آن حد که بايد آنچنان متعلمين خود را آموزش و پرورش دهند وخصلت نقادي مطلب را در آنان بپرورانند که به هيچ سخن ناحق اعتنايي نکنند اگرچه گوينده اش آن را با آب وتاب بيان کند و حتي چهره و ظاهري حق نما داشته باشد و متقابلا" پذيرنده حق باشند هرچند گوينده آن خود اهل حق نباش .چنانکه در روايات اسلامي از حضرت مسيح عليه السلام نقل شده که فرمود:
«خذوا الحق من اهل الباطل ولاتأخذو الباطل من اهل الحق وکونوا نقاد الکلام»(۴۶)؛ حق را بگيريد و بپذيريد ولو از اهل باطل اما باطل را هرگز نگيريد و نپذيريد ولو ازاهل حق خودتان نقاد سخن و سخن شناس باشيد.

تحليلي حکيمانه از استاد شهيد
اين مسأله که رشد شخصيت فکري وعقلاني بايد در افراد و در جامعه پيدا بشود- يعني قوه تجزيه و تحليل مسائل بالا برود- يک مطلب اساسي است .اصلا" من به کساني که خيلي معلم واستاد ديده اند واين را مايه افتخار خويش مي شمرند، اعتقادي ندارم مثلا" مي گويند فلان عالم سي سال به درس مرحوم نائيني رفته وبيست وپنج سال در درس آقا ضياء حاضر شده است ، من مي گويم کسي پنجاه و پنج سال عمر خود را يکسره صرف آموختن وتحصيل مي مايد ديگر مجال فکرکردن ندارد! تمام نيرويش وعمرش به گرفتن گذشته است فرصت وتواني برايش باقي نمانده تا خود به مطلبي برسد...
بلي از نظر اسلام ت عليم وتعلم عبادت است وهمين طور تفکر عبادت است اما آنچه در باب تفکر آمده است بيشتر از آن است که درباب تعلم ذکر شده است. مثلا" افضل العباده التفکر ، برترين عبادت ها تفکر است يا لاعباده کالتفکر، هيچ عبادتي مانند تفکر نيست يا کان اکثر عباده ابي ذر التفکر ، بيشترين عبادت ابوذر فکر کردن بود و...
به منظور جلوگيري از طولاني شدن سخن به همين مقدار بسنده مي شود و احاديث زير حسن ختام اين قسمت خواهد بود.
۱-قال عيل عليه السلام «اعقلوا الخبر اذا سمعتموه عقل رعايه لاعقل روايه فان رواه العلم کثير و رعاته قليل»(۴۷)، اخباري که مي شنويد پيرامون آن تفکر کنيد، تفکر براي عمل نه فقط براي نقل زيرا راويان علم بسيارند و عمل کنندگان به آن کم.
۲-عنه عليه السلام: «عليک بالفکر فانه رشد من الضلال و مصلح الاعمال»(۴۸)،بر تو باد انديشيدن زيرا فکر راه رشد وکمال را از راه گمراهي وضلالت نشان مي دهد وکارها را اصلاح مي کند.
۳- عن حسن بن علي عليه السلام : «عليکم بالفکر فانه حياه قلب البصير»(۴۹)، انديشه کنيد زيرا انديشيدن وسيله زنده بودن قلب و دل افراد آگاه و بصير است.
۴- عن علي عليه السلام : «من اکثر الفکر فيما يعلم اتقن علمه وفهم ما لم يکن يفهم»(۵۰)؛ کسي که درباره آنچه مي داند زياد فکر کند وتأمل نمايد علمش را محکم و استوار نموده و آنچه را نفهميده بود مي فهمد.
۵- عن ابي عبدالله عليه السلام:انه قال حديث تدريه خير من الف ترويه ولا يکون الرجل منکم حتي تعرف معاريض کلامنا، (فلسفي، محمدتقي، الحديث ،ج ۱،ص ۳۲۷) امام صادق عليه السلام فرمود: اگر کسي يک حديث از معارف اسلامي رابه خوبي بفهمد وعمق علمي آنرا به درستي درک کند بهتر ازآن است که هزار حديث را درحافظه خود بسپارد وآنها رانقل کندو پيروان مکتب اهل بيت به مقام فقاهت نايل نمي شوند مگر آنکه نظرات ائمه عليهم السلام را درک کنند وبه جهات مختلف احاديث متوجه باشند.

ذکر و تذکر
ذکر: در مفردات راغب چند معنا براي ذکر ديده مي شود. از جمله مي خوانيم که ذکر حالت نفساني است که به انسان امکان مي دهد تا آگاهي و معرفت هاي به دست آورده خود را حفظ و نگهداري کند. بدين ترتيب ذکر معادل حفظ است اما با اين تفاوت که ذکر اندوخته هاي علمي را به وقت نياز به صحنه ذهن حاضر ميکند واين معنا را گاهي با قلب وگاهي با زبان انجام مي دهد لذا گفته اند که ذکر بر دو قسم است قلبي وزباني و هرکدام از آنها باز بر دو قسم اند يکي ذکر از فراموش شده ها و ديگري ذکر بدون فراموشي وبه منظور ادامه حفظ براي هر قسم از آنها نيز آياتي را به استشهاد مي آورد( راغب اصفهاني، ص ۱۸۱ ، ذيل فکر) تذکر نيز همان معناي ذکر رادارد.
آيات پرشماري از قرآن مجيد حاوي واژه هاي هم خانواده اين کلمه مي باشند و حتي بيش از تعقل و تفکر وپيام هاي اين آيات همان پيام هاي آيات تعقل وتفکر است ، لذا نتايجي که از اين آيات به دست مي آيد همان نتايجي است که ازآن آيات حاصل مي شود. براي نمونه برخي از اين آيات را شاهد مثال قرار مي دهيم.

توحيد
-(خداوند) از آن آب باران براي شما بر درختان زيتون وخرما وانگور وهر گونه ميوه هاي ديگر برويانيد...
... ان في ذلک لايه لقوم يتفکرون ، که درآنها آيه و نشانه قدرت الهي براي مردماني است که فکر مي کنند.
- و (خداوند) براي شما شب و روز وماه وخورشيد و ستارگان را مسخر ساخت وبه فرمان او مسخرند...
ان في ذلک لايت لقوم يعقلون ،و دراين کار آيه ونشانه هاي قدرت خدا براي مردمي که تعقل مي کنند وجود دارد.
-و(خداوند)آنچه را در زمين براي شما آفريد در اشکال و رنگارنگ گوناگون است...
ان في ذلک لايه لقوم يذکرون ،(نحل ۱۳-۱۱) دراين کار نشانه توانايي خداوند براي مردماني که متذکرند خواهد بود.
دقت درآيات سه گانه برخي از نعمت هايي که پروردگار منان براي انسان خلق کرده ودر اختيار وي نهاده است برمي شمرد وبرآنها نام آيه وآيات (نشانه ونشانه ها) الهي مي نهد و درک اين حقيقت را مربوط به متفکران ، خردمندان ومتذکران مي داند.

معاد
-و دنيا جز بازيچه کودکان وهوسراني بي خردان نيست ويقينا" سراي ديگر وقيامت برا ي اهل تقوي نيکوتراست.
افلاتعقلون (انعام ۳۲)آيا دراين گفتار تعقل نمي کنيد.
-به يقين درخلقت آسمان ها وزمين ورفت وآمد شب وروز دلايلي روشن برخردمندان ( بروجود خدا) است .آنان که خدا را درهر حالت ياد مي کنند (يذکرون الله) ايستاده ونشسته و خفته وپيوسته در خلقت آسمان وزمين فکر مي کنند (يتفکرون ) و مي گويند پروردگارا اين دستگاه با عظمت را بيهوده نيافريدي تو پاک و منزهي پس ما را به لطف خوداز کيفر دوزخ دورنگه دارد.
ان في خلق السموات والارض و اختلف اليل والنهار لايت لاولي الالبب. الذين يذکرون الله فيما وقعودا" وعلي جنوبهم ويتفکرون في خلق السموت و الارض ربنا ماخلقت هذا بطلا" سبحنک فقنا عذاب النار ،(آل عمران ۱۹۰-۱۹۱)
-اوخدايي است که بادها را با بشارت باران رحمت خويش از پيش مي فرستد تا باد ابرهاي سنگين را بردارد، ما آنها رابه شهر ودياري که مرده است مي رانيم وباران را فرو مي فرستيم پس هرگونه ثمر و محصول را آن سرزمين بيرون آوريم...
کذلک نخرج الموتي لعلکم تذکرون ( اعراف ۵۷) ما مردگان را اين چنين از زمين برمي انگيزيم شايد که متوجه و متذکر شويد.

قرآن
-انا انزلنه قرانا عربيا لعلکم تعقلون (يوسف۲)ما قرآن را به عربي (فصيح) فرو فرستاديم شايد که تعقل کنند.
-وانزلنا اليک الذکر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفکرون ،(نحل،۴۴) بر تو قرآن را نازل کرديم تا براي مردم آنچه را که فرو فرستاده شده بيان کني شايد که تفکر مي نمايند.
- اتبعوا ما انزل اليکم من ربکم ولا تتبعوا من دونه اولياء قليلا" ما تذکرون، پيروي کنيد از آنچه که از طرف پروردگارتان به سوي شما فرستاده شده وغير از خدا را به دوستي نگيريد اما مردمي اندک متذکر اين معنا مي شوند.
همچنين موضوعات ديگري مانند نبوت ،آفرينش،تمثيل ها وغيره که واژه هايي از تعقل و تفکر و تذکر در ضمن اشاره به آنها به کاررفته و ما را موظف به دقت وبهره گيري عالمانه و عاقلانه وعارفانه از آنها فرموده است . بايد اذعان نمود که نه تنها آياتي که متضمن الفاظ تعقل وتفکر وتذکرند، بارور کننده و رشد دهنده انديشه ها هستند و شکوفايي ونو آوري ها را به دنبال دارند ، بلکه تمام آياتي که واژه هاي تدبر، تفقه ، اولوالالباب وامثال، در آنها به کاررفته ويا هماهنگي مفهومي با اين آيات دارند ،توانايي ايفاي نقش فوق را خواهند داشت.

پي نوشت:

* عضو هيأت علمي ومدير گروه معارف اسلامي دانشگاه آزاد اسلامي واحد جهرم
۱-کمپاني ، فضل الله ، منتخب الغرر صفحه ۳۷۱.
۲-همان ،صفحه ۳۷۱.
۳-کليني ،محمد،اصول کافي، کتاب عقل وجهل حديث۳.
۴-جعفري ،محمدتقي ،عقل وعاقل و معقول صفحه ۳۷-۳۹.
۵-سوره زمر آيه ۱۷-۱۸ ترجمه : بشارت باد آن بندگاني را که چون سخن بشنوند بهترين آنرا تبعيت (عمل) مي کنند آنان کساني هستند که خداوند به لطف خاص خود آنان را هدايت فرموده وآنان به حقيقت صاحبان عقل وخردمندانند.
۶-سوره بقره آيه ۱۳۰- ترجمه : هيچ کس از آيين پاک ابراهيم روي نمي گرداند مگرنادان و بي خرد باشد.
۷-طباطبايي سيد محمدحسين الميزان في تفسير القرآن جلد ۱۷ صفحه ۲۰۵ وترجمه آن جلد ۳۴ صفحه ۷۹.
۸-کمپاني ،فضل الله منتخب الغرر صفحه ۳۷۵ حديث ۳۱.
۹-مطهري، مرتضي ،انسان کامل صفحه ۱۷ و مظاهري ،معاد در قرآن صفحه ۱۴.
۱۰-ابن شعبه حراني، تحف العقول صفحه ۵۴.
۱۱-کليني ، محمد ،اصول کافي کتاب عقل وجهل حديث ۶.
۱۲-مدرک قبل حديث ۲.
۱۳-طباطبايي سيدمحمدحسين ،الميزان جلد ۵ ص ۲۱۸ وترجمه آن جلد ۱۰ صفحه ۸۶.
۱۴-ابن شعبه حراني ، تحف العقول صفحه ۳۸۶.
۱۵-کليني، محمد، اصول کافي ،کتاب عقل وجهل حديث ۲۲.
۱۶-فلسفي ،محمدتقي احديث جلد ۲ صفحه ۳۰۴.
۱۷-مدرک قبل ص ۳۱۳.
۱۸-کليني، محمد، اصول کافي کتاب عقل وجهل حديث۷.
۱۹-مطهري، مرتضي، انسان کامل صفحه ۱۷ و مظاهري معاد درقرآن صفحه۱۴.
۲۰-همان ،حديث ۲۶.
۲۱-فلسفي محمدتقي الحديث جلد ۲ صفحه ۳۳۱.
۲۲-ابن شعبه حراني تحف العقول صفحه ۴۲.
۲۳-آمدي ،غرر الحکم ،جلد اول صفحه ۴۹.
۲۴-همان صفحه ۴۴.
۲۵-کمپاني ،فضل الله منتخب الغرر صفحه ۳۷۵.
۲۶-فلسفي ،محمدتقي ، الحديث جلد ۲ صفحه ۳۰۷.
۲۷-کمپاني ، فضل الله منتخب الغرر صفحه ۳۷۲.
۲۸-همان صفحه ۳۷۹.
۲۹-فلسفي ،محمدتقي، الحديث جلد ۲ صفحه ۳۰۸.
۳۰-فلسفي ،محمدتقي ؛ الحديث جلد ۲ صفحه ۳۰۴.
۳۱-مجلسي ،محمد باقر، بحارچاپ جديد جلد ۷۸ ص ۶.
۳۲-آمدي، غرر الحکم ، جلد ۲ ص ۵۰۲.
۳۳-مکارم ،ناصر،پيام قرآن جلد ۱ صفحه ۱۶۰.
۳۴-طريحي ،فخرالدين ،مجمع البحرين جلد ۳ صفحه ۴۴۴ ذيل فکر.
۳۵-راغب اصفهاني ، معجم مفردات الفاظ القرآن ذيل فکر صفحه ۳۹۸.
۳۶-خوالساري ،محمد ، منطق صوري صفحه ۱۶.
۳۷-طباطبايي سيدمحمدحسين الميزان في تفسير القرآن جلد ۵ صفحه ۲۲۸ وترجمه آن جلد ۱۰ صفحه۱۰۳.
۳۸-مطهري، مرتضي، تعليم وتربيت صفحه ۳.
۳۹-آمدي ،غرر الحکم ، جلد دوم ص ۵۱۷.
۴۰-حکيمي، محمدرضا ومحمد وعلي الحياه جلد ۱ ص ۳۵.
۴۱-کليني، محمد ، اصول کافي کتاب عقل وجهل حديث ۱۲.
۴۲-کاسبي، محمد کتاب فضل علم باب صفت عالم حديث۲.
۴۳-آمدي،غرر الحکم جلد ۲ صفحه ۵۵۹ حديث ۵۶.
۴۴-ابن شعبه حرافي ، تحف العقول صفحه.
۴۵-حکيمي، محمدرضا ومحمد وعلي الحياه جلد ۱ ص ۳۶.
۴۶-مطهري ،مرتضي ،تعليم وتربيت صفحه و ۲۲فلسفي محمد تقي الحديث جلد ۱ص ۳۷۴.
۴۷-سيد رضي ، نهج البلاغه تنظيمي صبحي الصالح حکمت ۹۸.
۴۸-کمپاني ، فضل الله منتخب الغرر صفحه ۲۲۲.
۴۹-حجازي ، محمدحسين ، چهل سخن ص ۴۵ از روضه بحار.
۵۰-کمپاني ،فضل الله منتخب الغرر صفحه ۱۸۷.
منبع:مجموعه مقالات ۲۵ دوره مسابقات قرآن مرداد ۸۷جلد چهارم (قرآن و نوآوري و شکوفائي)
Share/Save/Bookmark