امتیاز مثبت
۱
 
انحراف منحني انديشه تکفير از منطق قرآن و اسلام
تاریخ انتشار : سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳ ساعت ۰۹:۴۱
کد مطلب: 3707
 
انحراف منحني انديشه تکفير  از منطق قرآن و اسلام
 
مقدمه
ازميان اقسام کفر زشترين و بدترين نوع کفر بازگشت بعد از اسلام است،اما آنچه مهمتر از حساسيت اسلام به زشترين کفرها می¬باشد ، تبيين کفر بعد از اسلام و احراز مصداق آن يا به تعبير ديگر تطبيق آن تعريف بر افراد و اشخاص است. با احراز و قطعيت مفهوم و مصداق کفر تکفير امري حق و پذيرفته شده در اسلام مي باشد.
در خصوص تبيين مفهوم کفر اين نکته بسيار مهم است که کفر يک حقيقت شرعيه است، لذا فقط و فقط تعريف آن را بايد از شارع مقدس اخذ کرد و يک مفهوم عرفي مانند معاملات نيست که سراغ آنرا از عرف بگيريم کما اينکه يک مفهوم عقلي نيست تا از عقلا جستجو کنيم و يا از طريق قياس يا استحسان و يا سد ذرايع مفهوم سازي کنيم .بنابراين بايد مفهوم اسلام وکفر را از شرع اخذ نمود و نمي شود با ميزان استحسان و يا فهم افراد و اشخاص مفهوم سازي نمود.
درخصوص مصداق نيز بايد آگاهي قطعي و يقيني به تطبيق آن مفهوم پيدا کرد و نمي-توان براساس ظن وگمان و به دوراز علم و با فهم شخصي يا جزبي کسي را محکوم به کفر نمود و مورد تکفير قرارداد. چنانچه خواهد آمد منطق اسلام بيشترين احتياط را در موضوع خون و جان انسان به خصوص مسلمان روا داشته است، بنابراين در موضوع تکفير به جهت پيامدهاي عظيم آن از جمله خون انسان دو يقين و قطع اساس قرار گرفته شده است؛
اول يقين به مفهوم کفر بعد از اسلام در شرع و يقين به رضايت شارع به آن مفهوم و دوم يقين به تطبيق عنوان کفر بعد از اسلام برفرد يا افراد و با اين دو يقين تکفير يک انسان رواست .
عدم پايبندي به اين دو يقين بعد از رسول اکرم (ص) و شخصی و استحسانی شدن تشخيص مفهوم کفر و اسلام و کفر بعد از اسلام و تعيين مصداق آن جريان تکفير به انحراف رفته است وخود موجب کفر گرديده است، به بيان ديگر انديشه تکفير خود را به کفر آلوده کرده است
علي (ع) امام اول شيعيان مسلمان و خليفه چهارم مسلمانان سني با انحراف انديشه تکفير به قتل رسيد و دو نوه رسول اکرم حسين (ع) در صحراي کربلا وحسن (ع) مجروح و سپس به شکل فجيعی شهيد شدند. اين فجايع سه گانه بر انحراف تکفير استوار شدند.
انحراف در تکفير موجب شده است که منحني تکفير در تاريخ اسلام سير حداکثري و حداقلي عجيب و معناداري پيدا کند.
اين منحني بعد از پيامبر اکرم(ص) به وسيله خوارج به حداکثر رسيد و علي (ع) درهمين نقطه حداکثري منحني تکفير شهيد شدند. در اين انحراف حداکثری منحني تکفير اولين گناه کبيره موجب کفر مي گرديد و فرد مستحق تکفير مي¬شد و زشتر آنکه حرمت خونش زايل و باب توبه بر او بسته میگرديد.
پس از اين انحراف حداکثري انديشه تکفير با نام خوارج، منحني تکفير نواسانات و تغييرات زيادي تا به امروز به خود ديده است، اما امروز نيز با پيدايش داعش نقطه انحراف منحني از نقطه حداکثري نخستين نيز بالاتر رفته است به گونه¬اي که انديشه تکفيري محمد ابن عبدالوهاب نيز درنورديده و از آن بالاتر رفته است و حتی انحراف تکفیر خوارج نيز پشت سر نهاده است.
انديشه عبدالوهاب نسبت به انديشه تکفير ابن تيميه بسيار افراطي وبالاتر از انديشه تکفيري وي بود وانديشه تکفير داعشي بسيار بالاتر از انديشه تکفيري عبدالوهاب قراردارد. وحتي از انديشه خوارج در صدر اسلام تندتر وافراطي تر است.
اين سخن عبدالوهاب قابل توجه است و نشان ميدهد که چگونه داعش و تکفيری های امروز از وی نيز عبور کرده اند؛ الشيخ عبد الرَّحمن بن حسن بن محمَّد بن عبدالوهّاب قال في أحد رسائله: ((وأمَّا مذهب الخوارج فإِنَّهم يكفرون أهل الإيمانِ بارتكاب الذُّنوب ما كان منها دون الكفر والشِّرك ، وأَنَّهم قد خرجوا في خلافة عليٍّ ابن أبي طالبٍ رضي الله عنه وكفَّروا الصَّحابة بما جرى بينهم من القتال واستدلُّوا على ذلك بآيات وأحاديث ، لكنَّهم أخطئوا في الاستدلال فإنَّ ما دون الشِّرك والكفر من المعاصي لا يُكفَّر فاعلُه لكنَّه ينهى عنه وإذا أصرَّ على كبيرةٍ ولم يتُبْ منها يجب نهيُه والقيام عليه ، وكلُّ منكرٍ يجب إنكاره من ترك واجبٍ أو ارتكاب محرَّمٍ، لكن لا يُكَفَّر إلاَّ من فعل مكفِّراً دلَّ الكتاب والسُّنَّة على أنَّه كفرٌ ، وكذا ما اتَّفق العلماءُ على أنَّ فعله أو اعتقاده كفرٌ ).
اگر چه اين نقطه حداکثري انديشه تکفير نشان خوبي براي فرارسيدن مرگ انحراف در تکفير است، اما در هزاره سوم از اسلام چهره يک دين وحشيگري و از مسلمين يک سيماي وحشي را ترسيم ساخته است و بدترين نوع توحش را به نمايش گذاشته است .
داعش داعيه سلفي گري دارد و به خاطر همان انحراف انديشه تکفيري انتهاي سلفي گري را از دست داده است و بجاي توقف در زمان پيامبر اکرم (ص) به عقب تر از آن بازگشته است و به توحش اعقاب جاهلي رسيده است و به تاويل از آيه شريفيه « وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ » (آل عمران آيه ۱۴۴) تبديل گرديده است .
بدون ترديد نقطه حداکثری انحراف انديشه تکفيرجاري در امروز با نام داعش صحابي کش و تابعي کش وخليفه کش است، بدين معني که اگر چهارخليفه مسلمين؛ ابوبکر ، عمر ، عثمان و علي (ع) هم اکنون زنده بودند توسط داعش تکفيرمي شدند و محکوم به قتل مي گرديدند و اکثر صحابه و تابعين و حتي چهار امام مذاهب اهل سنت نيز مشمول تکفير داعشي مي شدند. عمق انحراف انديشه تکفير داعشي به حدي است که خود ابن تيمه ومحمدابن عبدالوهاب نيز اگر زنده بودند نيز محکوم به کفر و قتل داعشی مي گرديدند.
براي تصديق آنچه در مقدمه گذشت کافي است که قبل از هرگونه بحث فقهي منطق قرآن درچند امر مورد توجه وعنايت قراردهيم؛
۱- اصالت حرمت خون انسان
درمنطق قرآن و اسلام اصل برحرمت و عصمت خون تمام انسان¬ها است و حق حيات براي عموم انسانها محترم است. بديهي است اگر معتقد به توحيد افعالي باشيم که خداوند خالق و آفريننده انسان¬ها است و هر فرد انساني را به عبث و بيهوده نيافريده است، اين اصل را محترم شمرده و از اصول اساسي تعامل با انسان¬ها صرف نظر از نوع دين و ديانت آنها قرار مي دهيم. مهم اين باور است که نه تنها خداوند علت حقيقي پديد آمدن يک انسان است بلکه علت مبقيه و ادامه حيات انسان نيز خداوند متعال است و همانگونه خلقت يک انسان را براساس حکمت و مصلحت آفريده است، استمرار بخشيدن به آن حيات نيز براساس حکمت و مصلحت الهي است .
بنابراين از بين بردن چنين انسانی بدون اذن و اجازه خداوند متعال در حقيقن ستيزه جوئی با حکمت و مصلحت و مشيت الهی و انکار توحيد افعالی است که به اذعان مذاهب اربعه اهل سنت خود کفر بعد از اسلام است.
اصل حرمت خون انسان¬ها در قرآن نيز مورد تصريح قرار گرفته است آنجا که خداوند مي فرمايد: « لا تقتلوا النفس التي حرم الله الا بالحق ....( سوره اسرا۳۳ آيه )
براساس اين اصل اعتقادي و قرآني که فقه همه مذاهب اهل سنت نيز پذيرفته اند، جان همه انسانها محترم است ونمي توان با توهم ويا خيال تکفير جان کسی را گرفت و به حيات او خاتمه داد. البته بر اين اصل کلي يک استثناء خورده است و آن از بين رفتن حرمت خون انسان بالحق است. اساساً در منطق فقهي تمام مذاهب پذيرفته شده است که استثناء بريک اصل بايد احراز شود و بايد در اين استثناء به قدر متيقن اکتفا نمود تا بتوان به يقين آن اصل را تخصيص زد، لذا اگر نتوان عدم حرمت خون انساني را احراز نمود، بايد اصل حرمت خون را در باره آن انسان جاري نمود، زيرا عدم حرمت بحق نخواهد بود.
بايد پذيرفت که مسلمان قبل از آنکه مسلمان باشد يک انسان است و مشمول اصل حرمت خون انسان مي باشد.
از همين رو اذعان خواهيم کرد که تمام خونهائي که در اثربمب گذاري و يا اشکال ديگر بدون تففهيم اتهام ومحکمه و دفاع از خود در محکمه ريخته شده يا ريخته مي¬شود و عنوان تکفير يا ساير عناوين به خود ميگيرد نابحق بوده است و اين اصل قرآني وعقلي در مورد آنها زير پا نهاده شده است .
۲- لزوم برخورد با انسان¬ها بر اساس ظاهر
يکی از مهمترين منطق قران و اسلام در تعاملات انسانی در اين دنيا به ويژه در تعامل مسلمانان بايکديگر برخورد بر اساس ظاهر است. هيچ کس در اين دنيا حق ندارد بر اساس باطن انسانها با انسانها تعاملات روزمره داشته باشد. داوری و قضاوت بر اساس باطن فقط مخصوص خداوند است و اساسا در اخرت فقط بر اساس باطن انسان و باطن اعمال داوری خواهد شد و جزا و پاداش داده خواهد شد. اما در اين دنيا حتی پيامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار (ع) که به باطن اشخاص راه داشتند، مامور به ظاهر بودند و بر اساس ظاهر داوری و تعامل مي¬نمودند. بررسی بسيار گذرای فتاوی فقهای مذاهب اهل سنت به ويژه در موضوع کفر بعد از اسلام و نيز ادله اثبات حدود و تعزيزات به روشنی اين اصل را بيان مي¬دارد. اين اصل نيز در قران مورد تصريح قرار گرفته است ؛ «لا تقولوا لمن القی اليکم السلام لست مرسلاً تبتغون عرض الحياه الدنيا فعندالله مغانم کثيره» (نساء، ۹۴)
بر اساس اين اصل در منطق اسلام و قرآن انسان به صرف گفتن شهادتين مسلمان محسوب می شود، حتی اگر احراز گردد که او تقيه مي¬نمايد و چيز ديگری در دل دارد نمي¬توان او را متهم کفر و مورد تکفير قرار داد و آنگاه خون او را مباح دانست.
نوع رفتار پيامبر اکرم (ص) در برخورد با منافقين در مدينه به ويژه در قضيه ترور ايشان و و آگاهی حذيفه ابن يمان صاحب سر رسول خدا(ص) شاهد روشنی بر اين اصل ميباشد.
۳-اصل عدم پيروی از ظن و گمان
سومين اصل از منطق قران و اسلام در تعاملات اجتماعی به ويژه در موضوع تکفير لزوم عدم پيروی از غيرعلم و ظن می باشد . نميتوان با خيال و اوهام، اسلام يک مسلمان را انکار نمود و بر اساس ظن و گمان به کفر مسلمانی حکم کرد. قران کريم در موارد متعدد قران اين اصل را مورد تصريح قرار مي¬دهد «و لاتقف ماليس لک به علم» (اسراء، ۳۶) و «ان الظن لايغنی من الحق شئ»( )
جريان تکفير در صدر اسلام و امروز بيشتر به خاطر زير پا نهادن همين اصل دچار انحراف گرديده است : و به همين جهت است که غالبا سربازان تکفير در تمام ادوار آن مانند خوارج و داعش از بين عوام نادان و فاقد هوش و زکاوت و فراست و داری ذهنی عقب مانده بوده است.
۴- اصل حسن ظن نسبت به مسلمان
يکی ديگر از اصول تعاملات انسانی بين مسلمين که جزو منطق قرآن و دين اسلام است، حسن ظن به ديگران است . اگر کسی اظهار وحدت نمود و ادعا کرد که از شعار وحدت فقط قصد وحدت دارد و در دشمنی ورزيدن به دشمن کافر فقط ادعای انجام تکليف الهی «اشداء علی الکفار» و در نزديکی و کمک به مسلمانان ادعای انجام تکليف الهی « رحماء بينهم» داشت بايد عمل و اظهار او را حمل بر صدق و درستی نمود و نبايد سوءظن داشت که وی در صدد تبليغ و قصد سرايت مذهب خود را دارد و سپس به خيال و وهم، وی را متهم به نفاق و سپس او را بدتر از کافر تلقی نمود
قران در خصوص اين اصل مي¬فرمايد: «لولا اذسمعتموه ظن المومنون و المومنات بانفسهم خيراً» (نور، ۱۲)
متاسفانه جريان تکفير امروزی هر چهار اصل مسلم و مورد اتفاق تمام مذاهب اسلامی را زير پا نهاده است و بر خلاف منطق قران نعمت کتاب الله را دگرگون نموده است و از مهمترين علامت و شاخص اين واژگونی اين است که با اين رفتار خلاف منطق قران و اسلام به يک آلت فعال کفر جهانی و خدمتگذار دشمن اسلام و مسلمين در آمده است. و تأویلی بر آیه شریفه «ألم تر إالی الذین بدلوا نعمت الله کفرا و أحلوا قومهم دار البوار»( ابراهيم آیه ۲۸).
پرواضح است که اگر انديشه تکفير در خدمت اسلام بود و موجب حفظ اسلام و اجرای احکام اسلام بود، نه تنها مورد حمايت کفار و اعدای اسلام قرار نمي¬گرفت، بلکه بايد موجب خشم کفار قرار گرفته و کفار به مقابله جدی با آن مي¬پرداختند. اينکه هم اکنون انديشه تکفير در اسلام با نام و پرچم «محمد رسول الله(ص)» مورد حمايت همه جانبه مالی، اطلاعاتی، لجستيکی و تسليحاتی اسرائيل، امريکا و انگليس قرار دارد و از جانب کسانی که به رسول الله(ص) اهانت مي¬نمايند و قرآن سوزی به راه مي¬اندازند تقويت مي¬شوند، روشنترين دليل انحراف انديشه تکفيری در زمان حاضر است. و نشان مي¬دهد که تکفير داعشی و وهابی دچار طغيان شده و تحت ولايت طاغوت قرار دارد و غرور يا شيطان با نام خدا آنان را فريفته است و تأويل آيه شريفه«و لا يغرنکم بالله الغرور»( لقمان آیه ۳۳) شده اند. 
 دکتر محمد جواد سلمانپور رییس دانشکده مطالعات تطبیقی قرآن شیراز
Share/Save/Bookmark